مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٢١ - وجر
وثن
(مثل شرف) بت. جمع آن اوثان است خواه از سنگ باشد يا چوب و يا غير آن.
كلبى در كتاب الاصنام گويد: بت اگر به صورت انسان از چوب يا طلا يا نقره باشد آنرا صنم نامند و اگر از سنگ باشد آن را «وثن» گويند
بهر حال آن فقط يك بار در «نهج» آمده است چنانكه فرمايد: «فبعث الله محمدا ٦ بالحق ليخرج عباده من عبادة الاوثان الى عبادته» خ ١٤٧ ٢٠٤
وجب
وجوب به معنى ثبوت است، واجبات را بعلت ثابت العمل بودن واجب گفتهاند، و نيز وجوب به معنى سقوط است گويند:
«وجب الحائط: سقط»
مواردى از آن در «نهج» آمده است.
در حكمت ٢٢٤ فرموده: «و باحتمال المؤن يجب السودد» با بر عهده گرفتن مؤنه و مخارج مردم، آقائى حتمى و ثابت مىشود، استيجاب به معنى استحقاق و سزاوار بودن است نظير: «و استوجب ثواب ما نوى من عمله» خ ١٩٠ ٢٨٣ يعنى مستحق ثواب نيّت خود شد. وجب، وجيب به معنى اضطراب قلب نيز آمده است مثل: «و تجب القلوب من مخافته» خ ١١٩ ١٧٦
وجد
(مثل عقل) جدة، وجد، وجود، وجدان به معنى پيدا كردن، رسيدن، دست يافتن، و غيره است، و آن در خدا به معنى علم آيد، درباره قيامت فرموده: «و ذلك يوم يجمع الله فيه الاوّلين و الآخرين... فاحسنهم حالا من وجد لقدميه موضعا» خ ١٠٢ ١٤٨
وجر
و جار (مثل رجال) سوراخ و لانه كفتار و نظير آن است و آن سه بار در «نهج» آمده است، در مذمّت اصحاب فرموده: «كلّما اطّل عليكم منسر من مناسر اهل الشام اغلق كلّ رجل منكم بابه و انجحر انجحار الضّبة فى جحرها و الضبع فى وجارها» خ ٦٩ ٩٩ هر وقت گوشهاى از لشكريان اهل شام بر شما روى آورد هر كس در خانهاش را مىبندد و داخل خانهاش مىشود مانند خزيدن سوسمار در سوراخش و كفتار در لانهاش همچنين است: «على الضّباب فى وجارها» در خ ١٥٥ ٢١٧، ضباب جمع ضبّ به معنى سوسمارها است.