مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٤٩ - صنم
خداوند آنها را به نعمت رسالت و شرافت اختصاص داده و اين فضيلت و شرف به واسطه آنها به مردم رسيده است.
ابن ابى الحديد گويد: اين كلام بزرگى است بالاتر از ديگر كلامها و معنايش بالاتر است بر ديگر معانى... مىفرمايد: كسى را بر ما نعمتى و منّتى نيست بلكه خدا به ما نعمت داده و در اين كار ميان او و ما واسطهاى نيست ولى مردم همه تربيت شده ما هستند، ما ميان خدا و آنها واسطه هستيم.
اين مقام بس بزرگى است ظاهرش همانستكه شنيدى باطنش آنكه: آنها بندگان خدا و مردم بندگان آنها هستند: «انّهم عبيد الله و الناس عبيد لهم» مؤلف گويد: خلاصه: آنكه خدا مربّى ما و ما مربّى مردم هستيم، منظور از بندگان بردگان است.
«تصنّع» تكلّف و دعاى دروغ چنانكه در نامه مالك اشتر آمده است، «هكذا: «متصنّع بالاسلام» خ ٢١٠ ٣٢٥ يعنى منافقى كه اسلام را به خود بسته و مسلمان نيست.
صنف
قسم. نوع. و آن شش بار در «نهج» آمده است درباره خودش فرموده است: «و سيهلك فىّ صنفان محبّ مفرط يذهب به الحبّ الى غير الحقّ و مبغض مفرط يذهب به البغض الى غير الحق» خ ١٢٧ ١٨٤ حتما درباره من دو قسم از مردم هلاك مىشود يكى آنكه در محبت من غلوّ كند و محبت من او را به غير راه حق برد و صفت خدائى به من نسبت بدهد، ديگرى مبغض مفرط كه عداوت من او را هلاك خواهد كرد و به مالك اشتر مىنويسد: به مردم مصر مانند درندهاى مباش كه خوردن آنها را غنيمت شمارى، آنها دو گروه هستند. يا برادر دينى تو (مسلمان) و يا اهل ذمّه و هم نوع تو هستند، «فانّهم صنفان اما اخ لك فى الدين او نظير لك فى الخلق» نامه ٥٣ ٤٢٧
جمع صنف اصناف است كه در خطبههاى ٣٢ ٩١ و ١٨٦ آمده است.
صنم
بت. (خداى دروغين)
راغب گويد: جثهايكه از نقره يا مس يا چوب ساخته شده
ابن اثير در نهايه گويد: گويند: صنم آنستكه جسم يا صورت داشته باشد و گرنه آنرا «وثن» گويند
و آن سه بار به صورت جمع در «نهج» آمده است درباره سابقه عرب فرموده: خداوند رسولش را در وقتى بر شما فرستاد كه در بدترين دين بوديد خون يكديگر را مىريختيد، قطع ارحام مىكرديد، بتها (اصنام) در ميان شما نصب شده بود، گناهان بر شما ملازم بودند «و انتم معشر العرب على شرّ دين... تسفكون دمائكم و تقطعون ارحامكم، الاصنام فيكم منصوبة و الاثام بكم