مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٩٠ - ظبّ
باب الظآء
ظئر
برگشتن و برگرداندن زن يا ناقه بر بچّهاش، لازم و متعدى هر دو مىآيد و آن تنها يكبار در «نهج» آمده است، در مذمّت ياران فرموده: «اظأركم على الحق و انتم تنفرون عنه نفور المعزى من وعوعة الاسد» خ ١٣١ ١٨٨، شما را به طرف حق برمىگردانم ولى شما از آن مىرميد مانند رميدن بز ماده از همهمه و غرّش شير
ظبّ
ظبّه: دم شمشير و نوك نيزه و امثال آن، و آن تنها دو دفعه در «نهج» آمده است، آنگاه كه مالك اشتر را به مصر فرستاد، درباره او به اهل مصر چنين نوشت: «فقد بعثت اليكم عبدا من عباد الله... و هو مالك بن الحارث اخو مذحج... فانّه سيف من سيوف الله لا كليل الظبّة و لا نابى الضريبة» نامه ٣٨ ٤١١، بندهاى از بندگان خدا را به شما امير كردم، او مالك بن حارث مذحجى، شمشيرى است از شمشيرهاى خدا، شمشيريكه نه دم آن كند است و نه ضربتش غير كارى
جمع ظبّه، ظبا است (مثل دعا)، در تعليم جنگ به ياران خود فرموده: «قلقلوا السيوف فى اغمادها قبل سلّها... و نافخوا بالظبا و صلوا السيوف بالخطا و اعلموا انكم بعين الله و مع ابن عمّ رسول الله» خ ٦٦ ٩٧، پيش از آنكه شمشيرها را از غلاف بركشيد، آنها را در غلاف حركت دهيد، و بادم آنها بزنيد و شمشيرها را با قدمها نزديك كنيد، بدانيد كه شما زير نظر خدا و با پسر عموى رسول خدا هستيد.
ابن ميثم در معنى «صلوا السيوف بالخطا» گويد: يعنى شمشيرها را با قدم برداشتن به سوى دشمن وصل كنيد. كه در واقع كوتاه بودن شمشير با آن جبران مىشود شاعر گويد:
اذا قصرت اسيافنا كان وصلها خطانا الى اعدائنا فنظارب
وقتى كه شمشيرهاى ما كوتاه آمد، رسيدن آنها به دشمن با قدمهاى ماست.