مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٢٧ - عطف
درباره اهل بيت : فرموده: «فانزلوهم باحسن منازل القرآن وردوهم ورود الهيم العطاش» خ ٨٧ ١٢٠ «عطاش» جمع عطشان و عطشى در مؤنث است يعنى نازل كنيد آنها را در بهترين منازل قرآن (آنها را مانند قرآن بدانيد در بيان احكام و هدايت) و وارد بشويد بر آنها (و به سوى آنها بيائيد) مانند آمدن شتران عطشان به آب.
«معطش» زمينى كه آب ندارد و وقت يا محل عطش، جمع آن معاطش است، امام ٧ از يك نفر در محلى براى خودش بيعت خواست او گفت: من نماينده قومى هستم تا پيش آنها برنگردم كارى نمىكنم، فرمود: اگر قوم تو، تو را از پيش فرستادند تا براى آنها محلّى باران دار پيدا كنى و تو برگشتى و به آنها خبر دادى ولى آنها قبول نكرده و به محلهاى عطش و بىآب و علف رفتند، تو چكار مىكنى گفت: آنها را رها كرده به طرف آب و علف مىروم، فرمود: پس دستت را براى بيعت باز كن و او بيعت كرد اسم او كليب جرمى بود عبارت امام ٧ چنين است: «و اخبرتهم عن الماء و الكلاء فخالفوا الى المعاطش و المجادب ما كنت صانعا» خ ١٧٠ ٢٤٥
عطف
(بر وزن عقل) و عطوف: ميل كردن
«عطف اليه» يعنى به او ميل كرد
«عطف عليه» به او رجوع كرد
«عطف عنه» از او منصرف شد و برگشت
مواردى از آن در «نهج» آمده است.
ظاهرا درباره امام زمان صلوات اللّه عليه فرموده: «يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهواء و يعطف الرأى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الرأى» خ ١٣٨ ١٩٥ «عطف» در اينجا متعدى است، يعنى برمىگرداند هواى نفس را به هدايت آنگاه كه گردانده باشند هدايت را بر هواى نفس و برمىگرداند رأى را به قرآن آنگاه كه گردانده باشند قرآن را بر رأى خود.
محمد عبده گويد: اين سخن خبر دادن است از آمدن مردى كه مردم را به تبعيّت از قرآن ميخواند. ابن ابى الحديد گويد: اين اشاره است به امامى كه خدا در آخر الزمان خلق مىكند و او همان مهدى موعود ٧ است كه در اخبار و