مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٠٢ - فجه
به قهقرى است و به وجود آمدن اختلافات و افتادن به جان هم ديگر است.
و باز فرموده: «و قال يا علىّ انّ القوم سيفتنون باموالهم و يمنّون بدينهم على ربّهم و يتمنّون رحمته و يأمنون سطوته و يستحلّون حرامه بالشبهات الكاذبة...» «مفتون» به فتنه افتاده و فريفته شده
افتتان: به فتنه افتادن درباره گرفتاريهاى بعد از خود فرموده: «يقول الله سبحانه فبى حلفت لا بعثنّ على اولئك فتنة تترك الحليم فيها حيران» حكمت ٣٦٩، ظهور خوارج را از مصاديق فتنه خوانده و فرموده: «فانا فقأت عين الفتنة» خ ٩٣ كه در «خرج- خوارج» گذشت. و نيز فرموده: «كن فى الفتنة كابن اللبون لا ظهر فيركب و لا لبن فيحلب» حكمت ١ معنى آن در «ضرع» گذشت يعنى در آن گونه پيشامدها كه طرفين همه ناحقند خودت را بكنار بكش.
فتى
تازه جوان در دختر «فتاة» گويند و به طور كنايه به غلام و كنيز (برده) گفته مىشود، دو مورد از آن در «نهج» آمده است درباره وضع زمان فرموده: «انكم فى زمان القائل فيه بالحق قليل... فتاهم عارم و شائبهم آثم و عالمهم منافق» خ ٢٣٣ شما در زمانى هستيد كه حقگويان در آن كمند جوانشان بد خلق، پيرشان گناهكار، عالمشان دو رو است.
و به عثمان بن حنيف فرماندار بصره نوشت: «يابن حنيف فقد بلغنى انّ رجلا من فتية اهل البصرة دعاك الى مأدية فاسرعت اليها» نامه ٤٥ ٤١٦، پسر حنيف به من خبر رسيد كه مردى از جوانان اهل بصره تو را به ميهمانى دعوت كرده، شتابان به آن رفتهاى
فتوى
بيان حكم. همچنين است «فتيا» و فقط دو بار در «نهج» يافته است به قثم بن عباس فرماندار مكّه نوشت: «و اجلس لهم العصرين فافت المستفتى و علّم الجاهل و ذاكر العالم» نامه ٦٧ ٤٥٧ صبح و عصر براى رسيدن به كار مردم بنشين، استفتا كننده را فتوى بده، بيان احكام كن، نادان را عالم گردان، با اهل علم مذاكره كن
فجه
ناگهان، آن فقط يكبار در «نهج» ديده مىشود، پس از ضربت خوردن در وصيت خويش چنين فرمود: «و الله ما فجأنى من الموت وارد كرهته و لا طالع