مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٩٦ - غيث
عنك»
درباره تعريف بنى تميم به عبد الله بن عباس مىنويسد: «و انّ بنى تميم لم يغب لهم نجم الّا طلع لهم نجم آخر» نامه ١٨ ٣٧٦ بنى تميم آنهايند كه ستارهاى از آنها غائب نشده و غروب نكرده مگر آنكه ستاره ديگرى طلوع كرده است
«غيابة» چاه. قعر و مانند آن، جمع آن غيابات است «غيابات الغيوب» خ ٩١ قعرهاى غيوب.
«غيّب» جمع غائب است در رابطه با غصب خلافت به ابى بكر فرموده است:
فان كنت بالشورى ملكت امورهم فكيف بهذا و المشيرون غيبّ
و ان كنت بالقربى حججت خصيمهم
فغيرك اولى بالنّبى و اقرب
» حكمت ١٩٠ معنى اشعار در «حجج» گذشت.
مغيب: مصدر ميمى است راجع به حق امام فرمايد: «و امّا حقّى عليكم فالوفاء بالبيعة و النصيحة فى المشهد و المغيب و الاجابة حين ادعوكم» خ ٣٤ ٧٩ «غياب» جمع غائب: «اشهود كغياب» خ ٩٧ جريان اينكه: آنچه آن حضرت از جريانهاى غيبى خبر داده علم غيب نبوده، بلكه علمى بوده كه از رسول خدا ٦ به ارث برده بود در خ ١٢٨ ١٨٧ آمده است.
غيبة
بد گوئى در پشت سر ديگرى. آنچه در غياب ديگرى بدگوئى مىشود اگر در او باشد غيبت است و اگر نباشد آنرا بهتان گويند. «الغيبة جهد العاجز» حكمت ٤٦١ غيبت نهايت قدرت انسان عاجز است.
غابه
جنگل. جمع آن غابات است، در تعريف دوستش فرموده: «فاذا جاء الجدّ فهو ليث غاب و صلّ واد» حكمت ٢٨٩، چون كار جدّى مىرسيد او مانند شير جنگلها و مار بيابان خشك بود.
غيث
باران.
طبرسى فرموده: بارانيكه در وقت حاجت آيد
و از غوث و نصرت است و آن چهار بار در «نهج» آمده است، در دعاى استسقاء فرموده: «فانك تنزل الغيث من بعد ما قنطوا» خ ١١٥ ١٧٢ و نيز در خ ١٤٣ دوبار. «مساقط الغيث» خ