مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٨٨ - طين
فرموده: «يا نوف طوبى للزاهدين فى الدنيا الراغبين فى الاخرة» حكمت ١٠٤.
طير
طير و طيران: پرواز كردن
«طار طيرا و طيرانا: تحرّك فى الهواء بجناحيه»
«طير» جمع طائر نيز آيد، به واحد نيز اطلاق مىشود موارد زيادى از آن در «نهج» ديده مىشود درباره خفّاش فرموده: «تطير و ولدها لاصق بها، لاجىء اليها» خ ١٥٥ ٢١٨ پرواز مىكند در حاليكه بچّهاش به او چسبيده و به او پناه آورده است
طيّار لقب جعفر بن ابى طالب شهيد مؤته است كه از رسول خدا ص نقل شده خداوند براى او دو بال در بهشت عطا فرموده: و با ملائكه پرواز مىكند درباره جعفر طيار به معاويه نوشته: قومى از مهاجر و انصار شهيد شدند هر يك داراى فضيلتى است ولى به شهيد ما (حمزه) سيد الشهداء گفته شده و رسول او را با هفتاد تكبير نماز خواند، قومى در راه خدا دستشان بريده شد و داراى فضيلت هستند ولى او در ما اهل بيت «طيار و ذو الجناحين» ناميده شد، نامه ٢٨ ٣٨٦.
مستطير: منتشر و پراكنده «اجرى فيها سراجا مستطيرا» خ ١ در آسمان چراغى نور افشان، كه نورش منبسط است به وجود آورد.
طيره
فال بد.
راغب گويد: اصل تطيّر در فال زدن با پرندگان است سپس در هر فال بد به كار
مىرود و آن دوبار در «نهج» بكار رفته است در حكمت چهار صد فرموده: «و السحر حق و الفأل و الطيرة ليست بحق» يعنى سحر و فال (كلمه خوبى كه با آن تفأّل مىشود) حقيقت دارد ولى فال بد حقيقت ندارد و مؤثّر نيست.
اطيار و طيور جمع طير است كه فرموده: «و ما ذرء من مختلف صور الاطيار» خ ١٦٥ ٢٣٦ و آنچه آفريده از صورتهاى مختلف پرندگان.
طيش
خطا كردن تير. گذشتن از هدف و نرسيدن به آن
«طاش السهم عن الهدف: تجاوز عنه و لم يصبه»
آن فقط يكبار در «نهج» آمده است آنگاه كه آن حضرت را از خطر ناگهانى خصم بر حذر كردند فرمود: «و انّ علّى من الله جنّة حصينة فاذا جاء يومى انفرجت عنّى فحنئذ لا يطيش السهم و لا يبرى الكلم» خ ٦٢ ٩٤ از خداوند مرا سپرد (و وقايهاى) محكمى هست چون اجلم فرا رسد، آن از من جدا مىشود، آنگاه نه تير خطا كند و نه زخم مرهم پذيرد
طين
گل.
راغب گويد: آن خاك آميخته به آب است، گاهى به آن طين گويند هر چند خشك شده باشد
اين لفظ پنج بار در «نهج» آمده است آن حضرت خطاب به انسان فرمايد: «ايها المخلوق السوىّ... بدئت من سلالة من طين و وضعت فى قرار مكين» خ ١٦٣ ٢٣٣، اى انسان كامل و متوسط الاعضاء، از چكيده گل شروع