مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٥٠ - صوب
معصوبة» خ ٢٦ ٦٨ و نيز در خ ١٩٢ آمده: «و اصنام معبودة» و در خ ٩١ آمده: «شبّهوك باصنامهم»
صنو
شاخهايكه از ريشه رويد. گويند:
«هما صنوا نخلة»: آندو شاخه يك خرما هستند
«فلان صنو ابيه» فلانى شاخه (و ثمره) پدرش است
در
نهايه گويد: صنو به معنى مثل است و اصل آن اين است كه دو خرما از يك «بن» برويند
و آن فقط يكبار در «نهج» آمده است.
در نامه عثمان بن حنيف فرموده: «و انا من رسول الله كالصنو من الصنو و الذراع من العضد» نامه ٤٥ ٤١٨ من از رسول خدا ٦ مانند دو شاخه از يك ريشه هستيم و مانند ذراع از بازو مىباشم از يك نسل به وجود آمدهايم، او به منزله دست و من به منزله بازو و يا بالعكس مىباشيم، اين در نسخه صبحى صالح «كالضوء من الضوء» است و نيز در نسخه ابن ابى الحديد ولى در نسخه ابن ميثم و عبده» «كالصنو من الصنو» است
صهر
به فتح اول- گداختن و- به كسر اوّل قرابت ازدواجى،
در اقرب الموارد گويد: «الصهر: القرابة و زوج بنت الرجل و زوج اخته»
پس صهر به معنى مطلق قرابت و داماد و شوهر خواهر است، اين لفظ سه بار در «نهج» آمده است در باره اينكه عبد الرحمن بن عوف در شورى به آن حضرت رأى نداد فرموده: «فصغا رجل منهم لضغنه و مال الآخر لصهره مع هن و هن» خ ٣ ٤٩ مردى از آنها (سعد و قاص) به علت عداوتش نسبت به من از من منحرف شد و ديگرى (عبد الرحمن بن عوف) به علت دامادى (كه شوهر خواهر عثمان بود) از من كنار رفت، با قضاياى ديگرى كه قابل گفتن نيست.
و جريان «و لك بعد ذمامة الصهر» خ ١٦٢ ٢٣١ در «ذمم» گذشت و در مقام نصيحت به عثمان آنگاه كه در محاصره انقلابيون بود فرمود: ابو بكر و عمر، به كار حق از تو سزاوارتر نيستند، تو به رسول خدا ٦ از آن دو نزديكترى و از دامادى آن حضرت به جايى رسيدهاى كه آن دو نرسيدهاند... بدترين پيشوا آنستكه خود گمراه شود و مردم را گمراه كند: «و ما ابن ابى قحافة و لا ابن الخطاب باولى بعمل الحق منك و انت اقرب الى رسول الله ص... منها و قد نلت من صهره ما لم ينالا...» خ ١٦٤ ٢٣٤
صوب
نزول. قصد:
«صاب المطر: انصبّ و نزل»
و نيز:
«صاب السهم الرمية: قصدها»
«اصابه» درك كردن و يافتن و طلب و اراده. «مصيبة» بليّه و گرفتارى كه به