مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٤١ - صفو
و سلامه عليه بعد از صفين كه براى خاموش كردن غائله خوارج در بيرون كوفه با آنها صحبت مىكرد فرمود: آيا همه شما با ما در صفّين بودهايد گفتند: بعضى آرى و بعضى نه، فرمود: پس دو گروه باشيد، آنانكه در صفّين بوده و آنانكه نبودهاند تا با هر يك لائق به شأن سخن گويم، ساكت باشيد و به سخن من گوش فرا دهيد، اينك عين عبارت: «اكلّكم شهد معنا صفّين فقالوا: منّا من شهد و منّا من لم يشهد، قال: فامتازوا فرقتين، فليكن من شهد صفّين فرقة و من لم يشهدها فرقة حتّى اكلّم منكم بكلامه» خ ١٢٢ ١٧٨.
در جاى ديگر درباره صداى شهداى صفّين كه براى آنها غبطه مىكرد فرمود: چه ضرر كردند برادران ما كه در صفّين خونشان ريخته شد كه امروز زنده نيستند تا غصّهها خورند و آبهاى آلوده آشامند آنها خدا را ملاقات كردند، خدا اجر آنها را تمام و كمال داد و به دار امن رسيدند.
: «ما ضرّ اخواننا الذين سفكت دمائهم و هم بصفّين الّا يكونوا اليوم احياء يسيعون الغصص و يشربون الرنق قد و الله لقوا الله فوفّاهم اجورهم و احلّهم دار الامن بعد خوفهم» خ ١٨٢ ٢٦٤
صفو
اصل صفو خلوص شىء است از آميختگى، لذا به سنگ صاف و خالص صفا گويند،
مبرّد گويد: صفا هر سنگى است كه چيزى از گل و خاك با آن نباشد
«اصفاء»: خالص كردن و آن معنى اختيار و اختصاص مىدهد. «اصطفاء» و اختيار و اجتباء نظير هستند. «صفوه» خالص و برگزيده. از اين ماده موارد زيادى در «نهج» آمده است در وصف خداوند فرموده: «لا يعزب عنه عدد قطر الماء و لا نجوم السماء... و لا دبيب النمل على الصفا و لا مقيل الذّر فى الليلة الظلماء» ١٧٨ ٢٥٦، مخفى نمىماند از خدا عدد قطرههاى آب و نه عدد ستارگان آسمان و نه حركت مورچه بر روى سنگ صاف (كه اصلا شنيده نمىشود) و نه استراحتگاه مورچه ريز در شب ظلمانى «صفت دخلته» خ ١٧٨ ٢٥٧ يعنى باطنش صاف شد، «تصافى» بين الاثنين است خالص كردن خود به هم ديگر، در ذم يارانش فرموده: «قد تصافيتم على رفض الآجل و حبّ العاجل» خ ١١٣ ١٦٨، درباره رسول خدا ٦ فرموده: «بعثه بالحق و اصطفاه على الخلق» خ ١٧٥ ٢٥٠ در دفن فاطمه عليها سلام خطاب به قبر حضرت رسول اللّه ص فرموده «قلّ يا