مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩١٠ - كلح
مىخواهند مانند سگها از يكديگر بگيرند
كلب
(مثل شرف) هار شدن و ديوانه شدن سگ. «مرض هار» و آن مرضى است در سگ كه اگر كسى را به دندان گيرد و زخمى كند، او نيز از همان مرض مىگيرد، اين كلمه چند بار در «نهج» آمده است، درباره جهنّم فرموده: «و قرن النواصى بالاقدام... فى عذاب قد اشتّد حرّه و باب قد اطبق على اهله فى نار لها كلب و لجب و لهب ساطع و قصيف هائل» خ ١٠٩ ١٦٢ منظور از «كلب» هيجان آتش جهنم است كه آنرا به هارى و ديوانگى تشبيه كرده است «لجب» صيحه و «قصيف» اشدّ صوت است يعنى عذابى كه (نعوذ بالله منها) حرارتش به نهايت رسيده و درى كه بر اهل آن بسته شده در آتشى كه ديوانهوار در هيجان است و صيحه مىزند و فريادى وحشتزا دارد.
درباره خوارج فرموده: «فانّى فقأت عين الفتنة... بعد ان ماج غيهبها و اشتدّ كلبها» خ ٩٣ ١٣٧ كه در «خرج- خوارج» به طور مشروح گذشت. به عمر بن الخطاب آنگاه كه او را از رفتن به جنگ ايرانيان نهى كرد فرمود: «انّ الاعاجم ان ينظروا اليك غدا يقولوا هذا اصل العرب... فيكون ذلك اشدّ لكلبهم عليك» خ ١٤٦ ٢٠٣ در اينجا كلب به معنى فشار و حمله است يعنى فردا عجمها به تو نگاه كرده و گويند اين ريشه عرب است (و اگر آنرا قطع كنيد راحت مىشويد) و اين سبب فشار آنها بر تو مىشود
كلح
كلوح: آشكار شدن دندانها در وقت عبوس بودن است و نيز برگشتن دو لب است به بالا و پائين تا دندانها آشكار شود (سرهاى بريان گوسفند نيز چنان مىشود) از اين ماده فقط دو مورد در «نهج» آمده است، از زبان مردگان نقل مىكند كه: «و تكلّموا من غير جهات النطق فقالوا: كلحت الوجوه النواظر و خوت الاجسام النواعم» خ ٢٢١ ٣٤٠، آنها به زبان حال گويند: چهرههاى با طراوت ما زشت منظر شد (با ريخته شدن گوشتها دندانهاى ما ظاهر گشت) و بدنهاى نازپرور ما منهدم گرديد، در بيان ايّام عبد الملك مروان فرموده: «و بدا من الايام كلوحها و من الليالى كدوحها» خ ١٠١ ١٤٧، آشكار مىشود روزهاى عبوس و شبهاى زخم زن