مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٦٧ - عيب
در شكايت از ياران فرموده: «لوددت و الله انّ معاوية صارفنى بكم صرف الدينار بالدرهم فاخذ منّى عشرة منكم و اعطانى رجلا منهم» خ ٩٧ ١٤٢، به خدا قسم دوست داشتم معاويه شما را با من معامله مىكرد مانند معامله طلا به نقره، ده تا از شماها را از من مىگرفت، و يكى را از آنها مىداد، اين كلام مردى است كه قلبش گداخته است از اين كه مردم به يارى حق قيام نمىكنند.
در نامه ٧٠ ٤٦١ از كوفه به سهل بن حنيف فرماندار مدينه مىنويسد: «فقد بلغنى انّ رجالا ممّن قبلك يتسلّلون الى معاوية فلا تأسف على ما يفوتك من عددهم... و انّما هم اهل الدنيا... فبعدا لهم و سحقا» خبر دار شدم كه جماعتى از آنانكه نزد تو به سر مىبرند پنهانى به طرف معاويه مىروند، تأسف نخور كه با رفتن آنها عدّه تو كم مىشود، آنها اهل دنيا هستند، دور باشند از رحمت خدا، دور باشند.
گاهى اوقات از معاوية بالفظ «شيطان» نام برده و فرمايد: و عليكم بهذا السواد الاعظم و الرواق المطّنب فاضربوا ئبجه فانّ الشيطان كامن فى كسره» خ ٦٦ ٩٧، اين سياهى بزرگ و اين خيمه طنابدار را در نظر بگيريد، از وسط آن بزنيد كه شيطان در پائين آن كمين گرفته است منظور از «شيطان» معاويه است.
در نامه ٤٥ ٤١٩ فرموده: «و ساجهد فى ان اطّهر الارض من هذا الشخص المعكوس و الجسم المركوس» تلاش خواهيم كرد كه زمين را از اين شخص عوض شده از فطرت (معاويه) و كالبد وارونه پاك سازم.
و در خ ٥٧ ٩٢ فرموده: «اما انّه ليظهر عليكم بعدى رجل رحب البلعوم، مندحق البطن يأكل ما يجد و يطلب ما لا يجد» كه در (دحق) گذشت.
عيب
نقص. آنچه از خلقت و وضع اصلى كم يا زياد باشد:
«العيب: النقيصة و ما يخلو عنه اصل الفطرة السليمة»
موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است در حكمت ٣٥٣ فرموده: «اكبر العيب ان تعيب ما فيك مثله» بزرگترين عيب آن است كه عيبگيرى چيزى را كه در خودت مثل آن هست و در حكمت ٣٤٩ فرموده: «من نظر فى عيب نفسه اشتغل عن عيب غيره» و نيز فرموده: «و الاحتمال قبر العيوب» حكمت ٥