مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٦٣ - مجد
در ملامت اصحابش فرموده: «و عرفّتكم ما انكرتم و سوّغتكم ما مججتم» خ ١٨٠ ٢٥٩، به شما شناساندم آنچه را كه انكار كرديد و به كامتان ريختم و نوشاندم آنچه را كه انداختيد، يعنى من كلمات حق را به دهان شما گذاشتم و شما بيرون انداختيد.
درباره خويش به معاويه مىنويسد: «و لو لا ما نهى الله عنه من تزكية المرء نفسه لذكر ذاكر فضائل جمّة تعرفها قلوب المؤمنين و لا تمجّها آذان السامعين» نامه ٢٨ ٣٨٦، اگر خدا نهى نمىكرد از اينكه مرد خودش را بستايد، گوينده فضائل زيادى نقل مىكرد كه قلوب مؤمنان آنها را مىشناسد و گوشهاى شنوندگان آنها را نمىاندازد و قبول دارد
مجد
بزرگوارى و مقام و مرتبه
«المجد: السعة فى الكرم و الجلال»
اقرب الموارد گويد: «المجد: العزّ و الرفعة»
پنج مورد از آن در «نهج» آمده است درباره حق تعالى فرموده: «عزير الجند، عظيم المجد» خ ١٩٠ ٢٨٠ لشكرش قوى و مقامش بزرگ است
تمجيد: عظيم شمردن، والا مقام دانستن، درباره حق تعالى فرموده: «و نؤمن به ايمان من رجاه موقنا... و اخلص له موّحدا و عظّمه ممجّدا» خ ١٨٢ ٢٦٠ يعنى بندگى را براى او خالص كرده و موحّد است و او را عظيم كرده و بزرگ شمرده در حال ثناخوانى و داراى مرتبه دانستن.
«تماجيد» ثناگوئى با مجد و عظمت در لغت آمده:
«و هو تعالى اهل التماجيد: اى الثناء بالمجد»
درباره ملائكه فرموده: «و فتح لهم ابوابا ذللا الى تماجيده و نصب لهم منارا واضحة على اعلام توحيده» خ ٩١ ١٢٩ و بازكرده براى آنها درهاى آسانى به ثنا خوانيش با مجد و نصب كرده براى آنها منارههاى آشكارى براى علائم توحيدش.
مجداء: جمع ماجد است به معنى ذو المجد چنانكه فرموده: «فان كان لايّد من العصبية فليكن تعصّبكم لمكارم الخصال و محامد الافعال... التى تفاضلت فيها المجداء و النجداء من بيوتات العرب» خ ١٩٢ ٢٩٥، نجداء جمع نجيد يعنى صاحب فضيلت و شجاعت