مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٢٨ - صبو
كسان او از جواب احوالپرسان لال شدند، بعضى رجوع سلامت او را خيال مىكند و بعضى ديگران را بر فقد او به صبر وا مىدارد.
«صبر» به كسر و ضمّ اول ناحيه و طرف شىء گويند، جمع آن اصبار است
«مصبّره» به صيغه مفعول ظرفى را گويند كه تا سرش پر شده است درباره گرفتارى اهل فتنه فرموده: «ثمّ يفرِّجها اللّه عنكم... بمن يسومهم خسفا و يسقوقهم عنفا و يسقيهم بكأس مصبَّرة» خ ٩٣ ١٣٨، يعنى سپس خداوند فتنه را از شما مىبرد به وسيله كسانيكه به اهل فتنه فرو رفتن در زمين را وارد مىكنند، و بزور آنها را مىرانند و مىنوشانند آنها را كاسه عذاب پر شده تا سرش را «صبر» (مثل كتف) عصاره تلخ گياه در «مقر» خواهد آمد.
صبع
اصبع: انگشت جمع آن اصابع، سه مورد از آن در «نهج» آمده است، فرموده است «اما انّه ليس بين الحق و الباطل الّا اربع اصابع» از آن حضرت از معنى اين سخن سؤال شد، حضرت چهار انگشت خويش را ميان چشم و گوش خويش گذاشت و فرمود: «الباطل ان تقول سمعت و الحق ان تقول: رأيت» خ ١٤١ ١٨٩
صبغ
(مثل عقل و علم) رنگ كردن، شش مورد از اين ماده در «نهج» آمده است. در وصف طاووس فرموده: «كصبغ الوسمة اليمانيّة» خ ١٦٥ ٢٣٧، مانند رنگ وسمه يمن «وسمه» علفى است كه با آن رنگ مىكنند
جمع صبغ اصباغ و جمع الجمع اصابيغ است كه دوبار در «نهج» ديده مىشود، درباره پرندگان فرموده: «و نسقها على اختلافها فى الاصابيغ بلطيف قدرته و دقيق صنعته» خ ١٦٥ ٢٣٦، مرتب كرد پرندگان را با اختلاف رنگهاى آنها با قدرت نافذ و صنعت دقيق خويش.
صبو
صبّى: كودك.
راغب گويد: كودكى كه به احتلام نرسيده
در اقرب گويد: طفليكه از شير باز گرفته نشده است
جمع آن صبيان است از اين ماده چهار مورد در «نهج» داريم، معاوية به آنحضرت ميگفت: شام را و قاتلان عثمان را به من بده تا با تو بيعت كنم، در جواب به وى نوشت: درباره قاتلان عثمان زياد حرف زدى، اول به بيعت من داخل شو، آنگاه از قاتلان او پيش من شكايت كن تا با كتاب خدا ميان شما حكم كنم. و اما آنچه (حكومت شام) مىخواهى مانند حيلهاى است كه در وقت باز كردن بچه از شير به او حيله مىكنند و او را مىفريبند (تو نمىتوانى مرا بفريبى): «و اما الّتى تريد فانها خدعة الصبىّ عن اللّبن فى اوّل الفصال و السلام لاهله» نامه ٦٤ ٤٥٤ منظور از «امارة الصبيان» در حكمت ١٠٢ ظاهرا زمان بنى اميه و بنى عباس