مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٠٨٨ - هجر
صرد) به معنى خواب است يعنى از خواب كنار شود درباره ضلالت اصحاب رسول خدا ٦ بعد از رحلت آن حضرت فرمود: «حتى اذا قبض الله رسوله رجع قوم على الاعقاب... و هجروا السبب الذى امروا بمودّته...» خ ١٥٠ ٢٠٩ چون خدا رسولش را به طرف خود برد قومى به عقب برگشتند و از سبب و وسيله هدايت (اهل بيت :) كه به مودّت آن مأمور بودند هجرت كردند و كنار رفتند. معاويه به آنحضرت نوشت من با مهاجرين و انصار به جنگ تو خواهم آمد، امام صلوات الله عليه در جواب نوشت: «و قد انقطعت الهجرة يوم اسر اخوك...» نامه ٦٤ ٤٥٤ برادر معاويه بنام يزيد بن ابى سفيان كه در روز فتح مكّه اسير گرديد يعنى روز فتح مكه برادرت به جنگ با اسلام برخاست و اسير شد، تو و پدرت باجبار مسلمان شديد، ديگر مهاجر بودن قطع گرديد، مشروح اين مطلب در «اسر» ديده شود، محمد عبده اشتباه كرده و گفته: «برادر معاويه عمرو بن ابى سفيان روز «بدر» اسير گرديد».
در يك جا فرموده: «و الهجرة قائمة على حدّها الاوّل ما كان لله فى اهل الارض حاجة من مستسرّ الامّة و معلنها لا يقع اسم الهجرة على احد الا بمعرفة الحجة فى الارض فمن عرفها و اقرّبها فهو مهاجر...» خ ١٨٩ ٢٨٠، محمد عبده گويد «امّة» به كسر اول به معنى حالت است ولى در لغت پيدا نشد، امام صلوات الله عليه در اينجا يك مطلب ديگرى فرموده و آن اينكه هجرت به طرف حق و امام معصوم براى دانستن حق و پيوستن به امام واجب است چنانكه هجرت به طرف رسولخدا ٦ واجب بود و اين براى مصلحت مردم است و گرنه خدا به كسى از اهل ارض نيازى ندارد، نه به كسى كه ايمان خدا را كتمان مىدارد و نه به كسيكه اظهار مىكند، بعد فرمود: اسم هجرت و اطلاق مهاجر به كسى صحيح است كه حجت خدا را بشناسد و اگر او را شناخت و به امامت او اقرار كرد، او را در واقع به سوى حق هجرت كرده است و اينكه رسول خدا ٦ فرمود: و اين براى مصلحت مردم است و گرنه خدا به كسى از اهل ارض نيازى ندارد، نه به كسى كه ايمان خود را