مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٧٨ - مسك
فرستد كه بر ريشه رسيده و آنرا بر مىكند و شاخه (آخر) را قطع مىكند يعنى براى كونه اصلى باقى مىگذارد و نه فرعى.
به عاملان خراج مىنويسد: «و لا تمسنّ مال احد مصّل و لا معاهد الّا ان تجدوا فرسا او سلاحا يعدى به على اهل الاسلام» نامه ٥١ ٤٢٥ به مال كسى دست نزنيد اهل نماز (مسلمان) باشد يا اهل ذمّه، مگر آنكه اسبى يا سلاحى پيدا كنيد كه در تجاوز به اهل اسلام به كار گرفته مىشود
«مماسّة» دست زدن خ ١٥٢، درباره قبيله بنى تميم به عبد اللّه بن عباس مىنويسد: «و انّ لهم بنا رحما ماسة و قرابة خاصة و نحن مأجورون على صلتها» نامه ١٨ ٣٧٦، براى آنها نسبت به ما رحم و قرابت چسبنده و نزديك دارد كه در صورت صله رحم از خدا پاداش خواهيم داشت، گويند ميان بنىتميم و بنىهاشم مواصلتى بوده و يا نسبت آنها بعد از نسلهائى به قريش مىرسيده است
مسك
مسك و امساك: گرفتن و نگاه داشتن تمسيك نيز به همان معنى است، بخل را از آن امساك گويند كه منع كردن مال و نگاه داشتن از ديگران است، مواردى از آن در «نهج» آمده است چنانكه فرموده: «طوبى لمن... انفق الفضل من ماله و امسك الفضل من لسانه» حكمت ١٢٣ خوشا به حال كسى كه زيادى مالش را انفاق كند و زيادى سخنش را نگاه دارد و نگويد.
درباره آنهائيكه گفتند: كشندگان عثمان محاكمه شوند، حضرت فرمود: وقتش هنوز نرسيده است و در آخر فرمود: «و سامسك الامر ما استمسك و اذا لم اجد بدّا فاخر الدواء الكّى» خ ١٦٨ ٢٤٣ جريان امر را در همين وضع نگاه مىدارم تا نگاه داشته مىشود، و اگر چارهاى پيدا نكردم و در مقابلم ايستادند ناچار مىجنگم و از بين مىبرم، چون آخرين دوا داغ نهادن بر زخم است
مساك به كسر اوّل چيزى كه با آن نگاه داشته مىشود و در خ ٩١ ١٢٦ آمده است «بمساك قوّته»
مسك
مشك عطر بخصوصى است كه در ناف آهوى مخصوصى به وجود مىآيد و آن دو بار در «نهج» آمده است، چنانكه فرموده: «نعم الطيب المسك