مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١١٦ - وبر
انتها و آخرت است از وئل الى الله: رجع اليه» يعنى بترسيد از خدا ترسيدن كسى كه نگاه كرده به آمدن انتهاء و عاقبت عمل و رجوع محلّ رجوع
وأى
(مثل عقل) وعده دادن، ضامن شدن:
«وأى يئى وأيا: وعد- و الشىء: ضمنه»
سه مورد از آن در «نهج» آمده است، از جمله دعاهاى آن حضرت است: «اللّهم اغفر لى ما وأيت من نفسى و لم تجدله وفاء عندى» خ ٧٨ ١٠٤، خدايا براى من ببخش آنچه را كه از خودم وعده كردم و از من نسبت به آن وعده وفا نديدى. به ابو موساى اشعرى درباره حكمين مىنويسد: «و ليس رجل فاعلم احرص على امّة محمد ٦ و الفتها منّى... و سافى بالذى وأيت على نفسى» نامه ٧٨ ٤٦٦، كسى از من حريصتر بر امّت محمد ص و ائتلاف آن نيست، و حتما به آنچه بر نفسم وعده كردهام وفا خواهم نمود.
وبىء
وباء مرضى است عفونى و همه گير و مسرى، (نعوذ باللّه منه) آن به صورت وصف چهار بار در «نهج» آمده است، در حكمت ٣٧٦ فرموده: «انّ الحقّ ثقيل مرىء و انّ الباطل خفيف وبىء» گويند: «ارض و بيئة» يعنى زمين است كه وبا زياد دارد، مىفرمايد: حق ثقيل است ولى گوارا و عاقبت بخير و باطل خفيف و سبك است و دلپسند ولى وباناك و شايد منظور از آن سختى و تحمل ناپذيرى باشد.
و در حكمت ٣٦٧ فرمايد: «يا ايّها الناس متاع الدنيا حطام موبىء فتجنّبوا مرعاه» اى مردم متاع دنيا گياهى است خشك و با آلود از چراگاه آن بپرهيزيد «شربا و بيئا» خ ١٦٢ ٢٣٢ يعنى شربى و با آلود. و نيز فرموده: «كانّكم نعم اراح بها سائم الى مرعى وبىء» خ ١٥٧ ٢٥٠، گويا شما چهار پايانى هستيد كه چوپانى آنها را به چراگاه و با آلوده برده است.
وبر
(مثل شرف) كرك. آن موى شتر و نحو آن است در مقابل پشم گوسفند:
«الوبر للابل و الارانب كالصوف للغنم»
خيمه و چادر را «بيت وبر» گويند اين لفظ سه بار در «نهج» آمده است، در رابطه با اين كه پادشاهان ايران و روم بنى اسرائيل را رعيّت و نوكر خود كردند فرموده است: «كانت الاكاسرة و القياصرة