مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٤٠ - عكف
عكسا: قلبه و الشىّ: ردّ آخره الى اوّله»
اين مادّه دوبار در «نهج» آمده است، درباره معاويه فرموده: «و ساجهد فى ان اطّهر الارض من هذا الشخص المعكوس و الجسم المركوس» نامه ٤٥ ٤١٩ يعنى خواهم كوشيد تا زمين را از اين شخص از فطرت برگشته و از اين كالبد وارونه، پاك سازم.
درباره حكمين (ابو موسى و عمرو بن عاص) فرموده: «و تركا الحقّ و هما يبصرانه... و الثقة فى ايدينا لانفسنا حين خالفا سبيل الحقّ و اتيا بما لا يعرف من معكوس الحكم» خ ١٧٧ ٢٥٦، آندو حق را با آنكه ميديدند ترك كردند، ما براى خود در نزد خودمان حجّت داريم كه حرفشان را قبول نكنيم كه راه حق را مخالفت كرده و حكم عوضى آوردند
عكاظ
(مثل غراب) بازار معروف عرب كه در بيابانى ميان نخله و طائف بر پا مىشد از اول ماه ذو القعده در آن جمع مىشدند براى داد و ستد و نيز تفاخر با ادب و اشعار، و آن بيست روز طول مىكشيد و اكثر در آن چرم مىفروختند «اديم عكاظى» يعنى چرم آن بازار.
امام صلوات اللّه عليه درباره آينده كوفه فرموده: «كانّى بك يا كوفة تمدّين مدّ الاديم الكعاظى، تعركين بالنوازل» خ ٤٧ ٨٦ گويا مىبينم تو را اى كوفه كه مانند چرم بازار عكاظ گسترده شده و با شدائد و آشوبها سائيده مىشوى
عكف
عكف و عكوف: ملازمت با تعظيم:
«العكوف: الاقبال على الشىء و ملازمته على سبيل التعظيم»
به معنى حبس و منع نيز آيد. سه مورد از آن در «نهج» به كار رفته است، به قثم بن عباس فرماندار مكّه مىنويسد «و مراهل مكّة الّا يأخذوا من ساكن اجرا فانّ اللّه سبحانه يقول: سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ فالعاكف المقيم به و البادى الذى يحجّ اليه من غير اهله» نامه ٦٧ ٤٥٨.
يعنى اهل مكّه را امر كن از كسانى كه در خانه آنها ساكن مىشوند اجارهاى نگيرند زيرا خداوند فرموده: ملازم و ماندگار در مكّه و كسى كه از دور مىآيد در آن يكى است، عاكف آن است در آنجا مقيم است و بادى آن است كه از غير اهل مكّه به آنجا مىآيد، پس عاكف به معنى مقيم و ملازم است.