مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٩١ - غمض
فى اطراف الارضين... لا تغمز لهم قناة و لا تقرع لهم صفاة» خ ١٩٢ ٢٩٨ آنها حاكمان بر مردم و پادشاهان در اطراف زمين بودند نيزهشان باز داشته نمىشد و سنگشان شكسته نمىگشت «قرع» زدن براى شكستن است، اشاره به قدرت آنهاست
درباره خودش فرموده: «فقمت بالامر... كالجبل لا تحرّكه القواصف و لا تزيله العواصف لم يكن لا حد فىّ مهمز و لا لقائل فى مغمز» خ ٣٧ ٨١، مهمز به معنى عيب و مغمز به معنى محل طعن است، به امر خلافت برخاستم مانند گوه كه طوفانهاى تند نمىتواند آنرا بشكند و يا از جا حركت دهد كسى را در من جاى عيبى نبود و نه گويندهاى را محل طعنى.
غمس
غموس: غائب شدن. غمس: فرو بردن سه مورد از آن در «نهج» ديده مىشود، درباره پرندگان فرموده: «فمنها مغموس فى قالب لون لا يشوبه غير لون ما غمس فيه و منها مغموس فى لون صبغ قد طوّق بخلاف ما صبغ به» خ ١٦٥ ٢٣٥، هر سه مورد در اين كلام است يعنى برخى از آنها در قالب يك رنگ فرو رفته كه رنگ ديگرى غير از آنچه در آن فرو رفته به آن آميخته نيست، و بعضى در رنگى فرو رفته كه طوقدار شده با غير آن رنگ، يعنى گردنش بر خلاف رنگ بدنش مىباشد
غمض
چشم پوشى. تساهل. اغماض هم به آن معنى است و نيز هر دو به معنى بستن چشم به كار مىرود «غامض» دشوار. مواردى از آن در «نهج» يافته است، درباره خداوند فرموده: «و غمضت مداخل العقول فى حيث لا تبلغه الصفات لتناول علم ذاته» خ ٩١ ١٢٥ و بسته شده محلهاى دخول عقول در محلى كه وصفها به رسيدن به علم ذاتش نمىرسد.
در وصف نيكان فرموده: «طوبى لنفس ادّت الى ربّها فرضها... و هجرت فى الليل غمضها» خ ٤٥ ٤٢٠ غمض (بر وزن قفل) به معنى خواب است كه چشم بستن مىباشد يعنى در شب از خواب كنار باشد.
درباره خفّاشها فرموده: «من لطائف صنعته و عجائب خلقته ما ارانا من غوامض الحكمة فى هذه الخفافيش التى يقبضها الضياء الباسط لكلّ شىء و يبسطها الظلام القابض لكلّ حىّ» خ ١٥٥ ٢١٧