مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٦٦ - وهم
رودخانههاست. كه گود هستند، «نجاد» مثل رجال جمع نجد به معنى زمين مرتفع است، يعنى حمد خدا را كه آفريننده بندگان، گستراننده زمين، جارى كننده دره و رودخانهها و روياننده گياهان در مكانهاى مرتفع است. در دعاى استفاء فرمايد: «اللّهمّ سقيا منك تعشب بها نجادنا و تجرى بها و هادنا و يخصب بها جنابنا» خ ١١٥ ١٧٢ جناب مثل رجال جمع جنب به معنى نواحى و اطراف است، خدايا بارانى ده كه با آن ارتفاعات ما پر از گياه و درههاى ما روان و اطراف ما پر نعمت گردد.
وهق
(مثل شرف و عقل) ريسمان، جمع آن اوهاق آيد، همهاش يك بار در «نهج» يافته است در رابطه با از دنيا رفتن انسان فرموده: «حتى اذا انس نافرها... اقصدت باسهمها و اعلقت المرء اوهاق المنيته» ٨٣ ١٠٨، تا چون جاهل به دنيا با آن مأنوس شده او را با تيرهاى خود هدف قرار داد و ريسمانها و بندهاى مرگ را به گردن مرد انداخت.
وهل
(مثل عقل) خوف، آن فقط يك بار در كلام حضرت يافته است چنانكه فرمايد: «فانّكم لو عاينتم ما قد عاين من مات من قبلكم لجزعتم و وهلتم... و لكن محجوب عنكم ما قد عاينوا» خ ٢٠ ٦٢، اگر شما مشاهده مىكرديد آنچه را كه مردگان قبل از شما ديدهاند حتما ناله مىكرديد و خائف مىشديد و ليكن آنچه آنها ديدهاند از شما پوشيده است.
وهم
خيال:
«الوهم: ما يقع فى القلب من الخاطر»
اتهام: تهمت وارد كردن است. توهم: گمان و ظنّ «تهمه»- بضمّ اول و فتح دوم و سوّم- در واقع شك در صادق بودن طرف است، و نيز به معنى غلط و خطا آيد، مواردى از آن در «نهج» آمده است، درباره راويان حديث فرموده: «و رجل سمع من رسول اللّه شيئا لم يحفظه فوهم فيه و لم يتعمّد كذبا... و لو علم المسلمون انّه و هم فيه لم يقبلوا منه» خ ٢١٠ «وهم» در هر دو مورد به معنى غلط و خطاست.
از آن حضرت از توحيد و عدل سؤال شد، فرمود: «التوحيد ان لا تتوهّمه و العدل ان لا تتّهمه» حكمت ٤٧٠، توحيد آن است كه خدا را به وهم و خيال خود تصوّر