مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١١٩ - وثب
كردن خود به خدا مىخواند، مانند تيراندازى بدون زه كمان است، جمع آن اوتار مىباشد. چنانكه از ابو موساى اشعرى نقل كرده به وقت باز داشتن مردم از رفتن به يارى امام ٧ مىگفت: «انّها فتنه فقطّعوا اوتاركم و شيموا سيوفكم» خ ٢٣٨ ٣٥٧، جنگ با اهل بصره فتنهاى است كه پيش آمده زههاى كمان خود را قطع نمائيد و شمشيرها را در غلاف كنيد. در روز جمل بعد از ديدن جنازه طلحه و عبد الرحمن فرمود: «ادركت و ترى من بنى عبد مناف... لقد اتلعوا اعتاقهم الى امر لم يكونوا اهله» خ ٢١٩ ٣٣٧ «وتر» به فتح و كسر اوّل به معنى خون و انتقام است:
«الوتر: الذحل»
يعنى من خون و انتقام خود را از بنى عبد مناف گرفتم، گردنهاى خود را بالا كردند به چيزى (خلافت) كه اهل آن نبودند. درباره مرگ فرموده: «واتر غير مطلوب» خ ٢٣٠ ٣٥١ يعنى آيندهاى است بدون طلب، انسان آن را نمىطلبد بلكه خود مىآيد درباره طاووس فرموده: «و قد ينحسر من ريشه و يعرى من لباسه فيسقط تترى و ينبت تباعا» خ ١٦٥ ٢٣٨ گاهى اوقات از پرهايش آشكار مىشود (پرهايش مىريزد) و از لباسش عارى مىشود، پرهايش پى در پى مىريزد و در تبع آن مىرويد تَتْرا چنانكه در قرآن كريم (مؤمنون: ٤٤) نيز آمده در اصل «و ترى» به معنى پى در پى است الف آن براى تأنيث مىباشد. درباره دنيا فرموده: «انّ الدهر موتر قوسه لا تخطىء سهامه» خ ١١٤ ١٧٠ يعنى روزگار كمان خود را زه كرده تا مردم را با تير مرگ بزند.
وثب
وثوب: جهيدن. برخاستن. قيام كردن، پنج مورد از آن در «نهج» آمده است درباره شورشيان بصره فرموده: «فقدموا على عمّالى... و وثبوا على شيعتى فقتلوا طائفة منهم غدرا و طائفة عضّوا على اسيافهم...» خ ٢١٨ ٣٣٧ عائشه و پيروانش بر كارگزاران من آمدند، و بر شيعه و تابعان من برخاستند، گروهى از آنها را با حيله كشتند و گروهى را بر دم شمشير گرفتند. در روز صفين به وقت فرمان حمله به چادر معاويه فرمود: اين چادر طنابدار را