مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٣٦ - عقال
جنگ بردارد، فرمود: با طلحه ملاقات نكن و با زبير ملاقات كن. «لا تلقينّ طلحة فانّك ان تلقه تجده كالثور عاقصا قرنه، يركب الصعب و يقول هو الذلول و لكن الق الزبير...» خ ٣١ ٧٤ يعنى: طلحه را ملاقات نكن چون اگر ملاقات كنى خواهى ديد مانند گاوى است كه شاخ راست كرده، سوار مركب چموش مىشود و مىگويد كه راهوار است ولى زبير را ملاقات كن
عقق
عقوق: عصيان:
«عق الولد والده عقوقا: عصاه»
و آن تنها يك بار در «نهج» ديده مىشود، درباره سران جاهليت فرموده: «و ادخلتم فى حقّكم باطلهم و هم اساس الفسوق و احلاس العقوق» خ ١٩٢ ٢٩٠ يعنى باطل آنها را در حق خود داخل كرديد، با آنكه آنها پايه فسق و پلاسهاى و زير اندازهاى عصيان و معصيت هستند
عقل
فهم. معرفت. درك. دانستن.
طبرسى فرموده: عقل، فهم، معرفت و لبّ نظير هم هستند
راغب گويد: به نيروئى كه آماده قبول علم است و به علمى كه به وسيله آن نيرو به دست مىآيد عقل گويند
اين لفظ با مشتقّات آن به طور گسترده در «نهج» آمده است.
در حكمت ٩٨ فرموده: «اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعاية لا عقل رواية فانّ رواة العلم كثير و رعاته قليل» چون خبر را شنيديد، بفهميد، فهميدن نگاهدارى و مراعات آن نه فقط فهم شنيدن كه راويان علم زيادند ولى درك كنندگان كم.
و در حكمت ٢١٩ فرموده: «اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع» بيشترين قتلگاه عقلها در زير برقهاى طمع است
عقال
طنابى كه با آن پاى شتر را مىبندند، در خ ٨٧ ١٢٠ فرموده: «حتى يظنّ الظانّ انّ الدنيا معقولة على بنى اميّه» بنى اميّه در حكومت چنان قدرت پيدا خواهند كرد كه گمان شود دنيا به آنها بسته شده و باز شدن ندارد و درباره دنيا فرموده: «نعم معقّلة و اخرى مهملة» نامه ٣١ ٤٠٠ دنيا نعمتهاى عقال شده و بسته شدن و بعضىها رها شدهاند.