مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٨٦ - غلغل
الاستغفار درجة العليّين و هو اسم واقع على ستّة معان...» حكمت ٤١٧، آنگاه يك استغفار عرفانى بيان فرموده است
غفيره: فراوانى. درباره حسد و غبطه فرموده است: «فان رأى احدكم لاخيه غفيرة فى اهل او مال او نفس فلا تكوننّ له فتنة...» خ ٢٣ ٦٤، اگر يكى از شما براى برادرت زيادتى ديد در اهل يا مال و يا نفس، اين زيادت براى او فتنه و مايه حسد نباشد.
غفل
غفلت: عدم توجه. اشتباه.
«الغفلة: السهو عن الشىء»
مواردى از آن در «نهج» يافته است: «العجب لغفلة الحسّاد عن سلامة الاجساد» حكمت ٢٢٥ شگفت از غفلت اهل حسد از سلامت وجودشان، زيرا حسد باطن انسان را مىخورد و آرامش را از او سلب مىكند
غفول: بسيار غفلت كننده «فى ظلّ عيش غفول» خ ٢٢١ ٣٤١
غلب
غلبه: پيروزى و مقهور كردن حريف. موارد زيادى از آن در «نهج» يافته است، درباره بعد از خودش فرموده است: «اوّل ما تغلبون عليه من الجهاد، الجهاد بايديكم، ثمّ بالسنتكم ثمّ بقلوبكم...» حكمت ٣٧٥ اولين چيزيكه از جهاد مغلوب مىشويد، جهاد با دست است، سپس جهاد با زبان و بعد جهار با قلوب
«مغالب» غلبه كننده: «و ساور به المغالب» خ ٢١٣ غلبه كننده را با او درهم شكست.
غلط
مغالطه: انداختن در غلط و آن فقط يكبار در «نهج» آمده است، درباره طلحه فرموده: «و لم يكن فى القوم احرص عليه منه فاراد ان يغالط بما اجلب فيه ليلتبس الامر» خ ١٧٤ ٢٤٩، كسى در ميان قوم حريصتر از او به خون عثمان نبود، خواسته مغالطه كارى كند در آنچه كرد تا امر مشتبه شود
غلظ
غليظ: سخت. شديد. غلظة: خشونت و سختى «مغالظه» معاداة و دشمن داشتن، به بعضى از فرمانداران نوشته است: «امّا بعد فانّ دهاقين اهل بلدك شكوا منك غلظة و قسوة و احتقارا و جفوة» نامه ١٩ ٣٧٦ كه در «حقر» گذشت
غلغل
غلغل و تغلغل: سرعت در رفتن. و دخول در شىء به شدّت و زحمت.
دو مورد از آن در «نهج» آمده است، در مقام موعظه فرموده است: «فلا تستعملوا