مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٧٥ - غدف
الرسل و هفوة عن العمل و غباوة من الامم» خ ٩٤ ١٣٩، او را در وقتى فرستاد كه سلسله پيامبران قطع شده بود و از عمل به دستور خدا انحراف پيدا شده بود و امّتها در نادانى بودند «تغابيت- تغاب- تغابى» در فرمان مالك همه به معنى ندانستن و جهل است
غثّ
لاغربودن و لاغر. و آن فقط يك بار در «نهج» آمده است، و در وصف دنيا فرموده است: «فكانت كيوم مضى. او شهر انقضى و صار جديد هارثّا و سمينها غثّا» خ ١٩٠ ٢٨٢، دنيا مانند روزى بود كه گذشت و يا ماهى كه به سر آمد، تازه آن كهنه گرديد و فربهاش لاغر شد
غدر
نقض عهد. خيانت:
«الغدر: ضدّ الوفاء او ترك الوفاء»
حيله هم خيانت است مواردى از آن در «نهج» آمده است در حكمت ٢٥٩ فرموده: «الوفاء لاهل الغدر غدر عند الله و الغدر باهل الغدر وفاء عند الله» وفا با بيوفايان بيوفائى است با خدا و بيوفائى با بيوفاها، وفاست نزد خدا.
«كلّ غدرة فجرة» خ ٢٠٠ هر حيله و خيانت فجور است
«مغادره» ترك كردن «و كتاب غير مغادر» خ ١١٤ كتاب و نامه عملى كه هيچ چيز را ترك نمىكند مگر آنكه مىنويسد.
غدران: جمع غدير به معنى درّه است. در وصف قرآن فرموده: «و ينابيع العلم و بحوره و رياض العدل و غدرانه» ج ١٩٨ ٣١٥ قرآن چشمههاى علم و درياهاى آن است و باغات عدالت و جلگههاى آن و درّههاى آن است
غدف
اغداف: انداختن. مثل انداختن پرده، گويند:
«اغدف الليل: ارخى سدوله- اغدفت المرأة قناعها على وجهها: ارسلته»
آن معناى پوشاندن و مستور كردن مىدهد، و آن دوبار در «نهج» آمده است.
درباره طلحه و زبير و طلب كنندگان خون عثمان فرموده: «انّ معى لبصيرتى ما لبست و لا لبست و لا لبس علىّ و انّها للفئة الباغية فيها الحماء و الحمة و الشبهة المغدفة» خ ١٣٧ ١٩٤ يعنى: شبهه خون عثمان كه حق را مىپوشاند، معنى اين كلام و شأن مطلب در «حماء» گذشت بآنجا رجوع شود.