مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨١٩ - فضل
و فصيلها» نامه ٢٥ ٣٨١، اگر زكات را نماينده تو بگيرد، به او بفهمان كه ناقه را از بچهاش جدا نگاه ندارد.
«مفاصل محتجبة» مفصلهاى پوشيده با گوشت و پوست، درباره خلقت پرندگان فرموده: «و ركبّها فى حقاق مفاصل محتجبة» خ ١٦٥ ٢٣٦ حقاق جمع حقّ به ضم اوّل محل جمع شدن دو مفصل است يعنى تركيب كرد اعضاء آنها را در مجتمع مفصلهاى پوشيده از گوشت و پوست، همچنين است «حقاق مفاصلهم» خ ٩١
فصم
شكستن. قطع كردن. انفصام: قطع شدن. چهار مورد از آن در «نهج» آمده است، درباره جهنّم فرموده: «لا يضعن مقيمها و لا يفادى اسيرها و لا تفصم كبولها» خ ١٠٩ ١٦٢، اقامت كننده در آن سفر نمىكند، اسيرش فديه داده نمىشود، زنجيرهايش قطع شدن ندارد (نعوذ بالله) «تنفصم عروته» خ ١٦١ ٢٣٠ يعنى دستگيرهاش قطع مىشود
فضح
رسوا كردن. عيب كسى را آشكار كردن، چهار مورد از آن در «نهج» آمده است درباره اهل دنيا فرموده: «اقبلوا على جيفة قد افتضحوا باكلها» خ ١٠٩ ١٥٩ رو كردند به جيفهايكه با خوردن آن رسوا شدند به معاويه مىنويسد: «و لعمر الله لقد اردت ان تذمّ فمدحت و ان تفضح فافتضحت» نامه ٢٨ ٣٨٨، به خدا قسم خواستهاى مرا ذمّ كنى ولى مدح كردهاى و خواسته رسوا كنى ولى خودت رسوا شدهاى
فضض
فضّ: شكستن و پراكندن:
«فضّ الشىء: كسره متفرّقا»
فضّه به معنى نقره از همين ماده است كه متفرق مىشود، سه مورد از آن در «نهج» به كار رفته است درباره لشكريان دشمن فرموده: «اللهم فان ردّوا الحق فافضض جماعتهم و شتّت كلمتهم» خ ١٢٤ ١٨١ خدايا اگر حق را ردّ كردند جمعشان را پراكنده كن و سخنشان مختلف گردان.
فضّه دو بار در «نهج» آمده است، به عامل صدقه نوشته است: «فخذ ما اعطاك من ذهب او فضّة» نامه ٢٥ ٣٨١، ديگرى در خ ١٦٥ در وصف طاووس
فضل
زيادت.
«الفضل: الزيادة عن الاقتصار»
اين لفظ به معنى: برترى، عطيه،