مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٩٨ - شعث
مورد از اين ماده در «نهج» آمده است.
در هنگام سخن گفتن با خوارج فرمود: ما به وضعى رسيديم كه با برادران خود مىجنگيم بعلت انحرافى كه در آنها به وجود آمده است. اگر در وسيلهاى طمع كرديم كه خدا به وسيله آن پراكندگى ما را به اتفاق مبدّل كند و با آن به صلح برسيم به آن رغبت مىكنيم و از جنگ دست برميداريم: «فاذا طمعنا فى خصلة يلمّ الله به شعثنا و نتدانى بها الى البقيّة فيما بيننا رغبنا فيها و امسكننا عمّا سواها» خ ١٢٢ ٧٩ ١ كه منظور از «شعث» اختلاف و پراكندگى است.
درباره برادرش عقيل كه چيزى اضافه از بيت المال خواست و باو نداد فرموده: «و رائيت صبيانه شعث الشعور غبر الالوان من فقرهم كانّما سودّت وجوههم بالعظلم» خ ٢٢٤ ٣٤٦ «شعث» (مثل قفل) جمع اشعث است مراد از آن ژوليدگى موى در اثر چرك و فقر است، يعنى بچههاى عقيل را ديدم كه ژوليده مو و سياه رنگ از فقر، گوئى چهرهشان را با نيل رنگ كردهاند. عقيل از حضرت چيزى از سهميه مردم مىخواسته و امام ٧ نمىتوانست بدهد و شايد فقر او را از جاى ديگر علاج كرده باشد.
اشعث بن قيس
منافق مشهور از اشخاص معروف صدر اسلام كه بعد از رحلت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مرتد گرديد، ابو بكر او را اسير كرد ولى از گناه او گذشت و خواهرش ام فروه را كه كور بود به او تزويج نمود، او شروع به ذبح كردن گوسفندان اهل مدينه نمود. فرياد مردم بلند شد كه اشعث بار ديگر مرتدّ شده است او بالاى بلندى آمد و گفت: چون داماد خليفه شدهام، براى وليمه چنين كردم گوشتها مال شما، پول گوسفندان را از من بگيريد، محمد پسر اشعث از قاتلان كربلاست. دختر اشعث بنام جعده قاتل امام حسن ٧ است، خود اشعث از منافقان بود و در قتل امير المؤمنين ٧ شركت كرد، و چهل روز بعد از شهادت آن حضرت در كوفه از دنيا رفت، قاضى نور الله فرموده در نهروان در جال ارتداد كشته شد. به هر حال: نام او سه بار در «نهج» آمده است ولى حال او در چند مورد مطرح گرديده كه اشاره مىكنيم.
آنگاه كه پسرى از اشعث از دنيا رفت امام صلوات الله به او فرمود: «يا اشعث ان تحزن على ابنك فقد استحقّت منك ذلك الرحم» اى اشعث اگر به پسرت محزون باش