مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٩١ - ملائكه
مقام موعظه فرموده: «اعلمتم انّ مالكا اذا غضب على النار حطم. بعضها بعضها لغضبه و اذا زجرها توثّبت بين ابوابها جزعا من زجرته» خ ١٨٣ ٢٦٧ آيا مىدانيد كه چون مالك بر آتش جهنم خشم گيرد، آتش بعضى بعض را در اثر غضب او مىشكند و چون بر آتش نهيب زند، آتش از نهيب او به ميان درهايش مىجهد، اين سخن حاكى از شعور و فهم آتش جهنم است كه در قاموس قرآن در كلمه «جهنّم» آيات آن را بررسى كردهام (اعاذنا اللّه منها) «ملكه» (مثل طلبه) رقّ و بردگى. درباره تقوى فرموده: «فان تقوى اللّه... عتق من كلّ ملكة» خ ٢٣٠ ٣٥١، تقواى خدا رها شدن از هر بندگى است
ملائكه
ملك (مثل شرف) فرشته، جمع آن ملائكه است، طبرسى فرمايد: اكثر علماء معتقدند كه ملك از «الوك» مشتق است و آن به معنى رسالت مىباشد، پس ملك يعنى كسى كه از خدا رسالت دارد خواه در آوردن وحى يا در كارهاى ديگر، ملك و ملائكه بارها در «نهج» آمده است، مطالب و حقائقى درباره آنها نقل شده است كه به بعضى اشاره مىشود.
«و لبس فى اطباق السماء موضع اهاب الّا و عليه ملك ساجد او ساع حافد» خ ٩١ ١٣١، در طبقات آسمان محلى به قدر پوست حيوانى يافته نيست مگر آنكه در آن ملكى است در حال سجده يا در تلاش سريع، و نيز فرموده: «انّ للّه ملكا ينادى فى كلّ يوم: لدوا للموت و اجمعوا للفناء و ابنوا للحزاب» حكمت ١٣٢ كه در «فناء و خرب» گذشت، ايضا فرمايد: «انّ لكلّ انسان ملكين يحفظانه فاذا جاء القدر خليّا بينه و بينه» حكمت ٢٠١، با هر انسان دو نفر ملك هست كه او را حفظ مىكنند و چون قدر حتمى رسد او را ميان قدر و خودش رها مىكنند.
در رابطه با كبر و خروج شيطان از بهشت فرموده: «ما كان اللّه سبحانه ليدخل الجنّة بشرا بامر اخرج به منها ملكا» خ ١٩٢ ٢٨٧، در اينجا شيطان «ملك» محسوب شده و فرموده: وقتى كه خداوند ملك (شيطان) را به علت «آبى و استكبر» از بهشت خارج كرد چطور ممكن است آدم متكبّر را داخل بهشت كند، اين ظاهرا از آن جهت است كه شيطان با «ملائكه» بود و خطاب «اسجدوا» شامل همه بود و گرنه: