معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٧٢١ - نقد انكار واقعگرايى در داستانهاى قرآن
كه قرآن داستان آن را باز گفته است، كشف شده و درستى آن آشكار گشته است. پيش از اثبات اين امر با نگاهى به آنچه نويسنده ياد شده بر آن تأكيد دارد، دو مطلب را مىتوان تذكر داد:
١. چگونه وى اين قصهها را برگرفته از فرهنگ مردم آن روزگار مىداند كه پيامبر (ص) و همعصران او آن را مىشناختند و حال آنكه قرآن تأكيد دارد آن حضرت و قومش پيش از اين از آنها آگاه نبودند و قرآن با اين اخبار عينى آنان را به هماوردى مىطلبد؟ در پى داستان نوح و طوفان و كشتى و درباره مريم و بشارت فرشتگان به وى، خداوند آگاه نبودن پيامبر (ص) و قومش را از آن گوشزد مىكند. آيا معقول است كه محمد (ص)، اين قصهها را از زبان عرب و اهل كتاب گرفته باشد و سپس به خودشان تحويل دهد و آنان را بر سرآگاهى به اين سرگذشتها به مبارزه طلبد و آنان نيز همگى سكوت كنند و پاسخ تندى ندهند؟
٢. چرا بايد به اين حوادثى كه قرآن بازگو كرده است، ناباورانه نگريست و درستى آن را انكار كرد؟ چه شده است كه دينگريزان، آنها را نمايشنامههايى نمادين و دينباورانِ دگرانديش، آنها را از فرهنگ و ادب رايج مردم مىدانند؟ آيا واقعاً نمىشود بپذيريم كه اين حوادث رويدادهايى تاريخى بوده كه در گوشههاى تاريك تاريخ نهان مانده و قرآن كريم از روى آنها پرده برداشته است؟[١]
براى بررسى نمونههايى كه خليل عبدالكريم آورده بود، آخرين بخش سخن او را درباره بنىاسرائيل در مصر در نظر مىگيريم كه در تاريخ مصر به آن حوادث اشارهاى شده است.
در پاسخ مىگوييم: بسيارى از حوادث مصر باستان در تاريخ ثبت نشده است؛ زيرا آنچه در تاريخنگارىهاى به جاى مانده اهميت داشته، توصيف دربار و شكوه و جلال و افتخارات حكمرانان و خوشگذرانىهاى آنان بوده است. تاريخ به اوضاع و احوال اجتماعى مردم توجهى ندارد، مگر آنجا كه با احوال پادشاهان مرتبط، و در حاشيه كار آنان باشد. بنابراين تاريخ قديم، تاريخ
[١] . ر. ك: نقد شبهات پيرامون قرآن كريم، صص ٥٣٠- ٥٥٢.