معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٧٢٢ - نقد انكار واقعگرايى در داستانهاى قرآن
شاهان است، نه مردمان.
مثلًا كوچ عبرانيان (بنىاسرائيل) به مصر مسألهاى غيرقابل انكار است؛ حال آنكه در تاريخ مصر باستان به آن اشارهاى نشده است. همچنين شخص موسى و هارون و پيش از آن، يوسف و برادرانش و يعقوب، چيزى نيست كه بتوان از آن در تاريخ مصر چشمپوشى كرد؛ با وجود اين در نوشتههاى قديمى مصر هيچ سخنى از آن به ميان نيامده است. آيا چون در كتيبههاى اهرام مصر از اين امور سخنى به ميان نيامده است، مىتوان بر بسيارى از اين حقايق ترديدناپذير خط بطلان كشيد و آنها را ناديده گرفت؟[١]
نمونه ديگر، ذوالقرنين است. به تازگى پىبردهاند كه وى همان كورش، پادشاه بزرگ ايران است. نام او در كتابهاى عهد قديم آمده و او همان كسى است كه بابل را در سال ٥٣٨ پيش از ميلاد فتح كرد و قوم يهود را از اسارت رهانيد و بخشى از آنان را در شهر «شوش» تحت رهبرى دانيال نبى ساكن كرد و گروهى ديگر را به رهبرى عذرا به سوى سرزمين فلسطين راهى كرد تا ساختمان معبد را برپا كنند و آثار بنىاسرائيل را زنده كرده و بيت المقدس را بازسازى كنند. او هزينههاى آباد كردن اين شهرها را به عهده گرفت و كارهاى نيك ديگرى را به همراه گسترش عدالت در زمين به انجام رساند. از جمله كارهاى نيك وى، سدّى بود كه براى حمايت از اقوام ضعيف در برابر يورشهاى قبايل درندهخو ساخت. اين چيزى بود كه گذشتگان آن را مىشناختند و در عصر حاضر، برخى پژوهندگان به آن دست يافتهاند.[٢] همچنين پيوسته كشفيات باستانشناسى، ما را بر اسرارهاى نهانى قصههاى قرآن آگاه مىسازد كه در تاريخ به ثبت نرسيده است.[٣]
استاد در ادامه كتاب نقد شبهات خود، تكتك داستانهايى را كه مورد انكار قرار گرفته است پى مىگيرند كه خواندنى است.
[١] . همان، صص ٥٥١- ٥٥٠؛ نيز ر. ك: عبدالوهاب نجار، قصص الانبياء، ص ٢٠٣.
[٢] . ر. ك: ابوالكلام آزاد، كورش كبير( ذوالقرنين)، ص ١٦٧؛ و پس از آن: علامه طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج ١٣، صص ٣٩٣- ٣٨٦.
[٣] . نقد شبهات پيرامون قرآن كريم، صص ٥٥٢- ٥٥١.