معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٥٢٤ - مصحف امام على(ع)
آيات قرآن اعم از احكام و عقايد را فرا مىگيرد.
آوردهاند كه امام على (ع) خطاب به قصهگويى[١] فرمود:
آيا ناسخ و منسوخ قرآن را مىدانى؟ و او پاسخ داد: نه. آن امام فرمود: تو خود نابود شدى و ديگران را هم نابود كردى.[٢]
طبق بيان آيتالله معرفت، مراد آن حضرت اين بوده است كه آيا آياتى را كه به ظاهر با يكديگر تعارض دارند، ولى در واقع مفسر و مبين همديگرند، مىشناسى تا آنها را به يكديگر ارجاع دهى و به فهم و تفسير صحيح آنها دستيابى و از رهگذر آن مقاصد واقعى قرآن را براى مردم بازگو كنى؟
البته ناگفته نماند كه از روايتى از امام على (ع)، قريب همان معناى اصولى به ذهن متبادر مىشود؛ چنان كه آوردهاند: امام على (ع) درباره يكى از اصناف صحابه پيامبر (ص) در خصوص اخذ حديث از آن حضرت فرمود:
شخص سومى شنيده است كه رسول خدا به چيزى امر مىكند؛ سپس از آن نهى كرده است؛ اما او نمىداند، يا شنيده است كه از چيزى نهى مىكند؛ پس از آن به آن امر كرده است؛ اما او نمىداند؛ به اين ترتيب، منسوخ را به خاطر سپرده است؛ اما ناسخ را به خاطر ندارد كه اگر مىدانست آن منسوخ است، آن را وا مىنهاد و اگر مسلمانان وقتى از او شنيدند، مىدانستند كه آن منسوخ است، آن را وا مىنهادند.[٣]
به هرحال بعيد است مراد از نسخ در روايت قبلى تنها معناى اصولى باشد؛
[١] . چنان كه در پارهاى از روايات ديگر آمده است، اين قصهگو يكى از دوستان على( ع) به نام ابويحيى اعرج معرقب( ت ٧٥ ق) بود و آوردهاند كه على( ع) به او فرمود: نامت چيست؟ پاسخ داد: ابويحيى. حضرت فرمود: تو« ابوإعرفونى» هستى؛ يعنى خود را در نزد مردم، عالم جا مىزنى؛ حال آنكه معارف دين را به درستى نمىشناسى. آوردهاند كه او پس از اين ديگر قصه نگفت.( ر. ك: همان)
گفتنى است كه لقب مُعَرقَب را از آن رو به او داده بودند كه حجاج يا بشير بنمروان عرقوب او را به سبب شيعه بودنش قطع كرد و عرقوب عصب كلفت بالاى پاشنه را گويند.( ر. ك: احمد بنمحمدبن حجر عسقلانى، تهذيب التهذيب، ج ١٠، ص ١٤٣؛ شيخ لطف الله صافى، أمان الأمه من الضلال و الإختلاف، ص ٤٥.)
[٢] . عبدالرحمن ابنالجوزى، نواسخ القرآن، ص ٢٩.
[٣] . نهج البلاغه، تحقيق شيح محمد عبده، ج ٢، ص ١٨٩، ك ٢١.