ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٩٨ - پايان سخن و سخن پايانى
صديقان و شهدا و صالحان كامل مكمّل- عوض و تلافى بودهاى. جندى گويد:
|
تو را باكى نيست[١] اگر هر چه را كه گم كردهاى بيابى |
در آن صورت تمام مقاصد و مطلوبات را به دست آوردهاى |
|
٤٥٤/ ٥ و هر كارى را كه به ما نسبت دارد (و يا نسبت دادهاى) خودت متولّى و كارگزار آن باش، چون خودت فرمودهاى: فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا، يعنى: پس او را تكيهگاه گير (٩- مزمّل) و ما را در هيچ كارى از كارهايمان- يك چشم بهم زدن هم كه باشد- نه به خودمان و نه به هيچ كس جز خودت وامگذار، تمام كارهاى ما را اصلاح بفرما و در آنچه كه ما را در آن قرار دادهاى؛ يعنى از مقامات و احوال و نشآت؛ از مراتب قدس و شيرينى شهود و انست پوشيده مدار، و در اين انس و همدمى با خدا: فليتنافس المتنافسون، يعنى: رغبت كنندگان بدين نعمت رغبت كنند (٢٦- مطففين) از هر چه كه تو ناخشنودى در زينهار و امان بدار، يعنى در هر يك از مراتبى كه منافى اين مراتب است. آمين، يعنى: اى مهربانترين مهربانان دعاى ما را برآورده ساز.
٤٥٥/ ٥ و سپاس مر خدا را و درود و رحمت الهى و بركات او بر تمام بندگان برگزيدهاش عموما؛ و بر سرور ما محمد و آل او و كاملان از برادران و به ويژه وارثان او خصوصا؛ و بر پيشواى ما و كليد قفل زبان ما باد. حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ، يعنى: خداى ما را بس است كه نيك تكيه گاهى است. (١٧٣- آل عمران) سپس (گوييم:) سپاس مر خداى را در آغاز و انجام و آشكار و نهان[٢].
[١] - اين در صورتى است كه كلمه« تبالى» باشد، ولى اگر« ابالى» باشد معنى چنين مىشود:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] - سپاس مر خداى را در آغاز و انجام و آشكار و نهان كه اين بنده ناچيز و اين فقير بىچيز را توفيق عنايت فرمود تا اين كتاب كبير و بلكه اين گنجينه بىنظير را كه در افق معارف ربوبى همتايى و در مسفورات اولياى الوهى همپايى و كتابى فوق آن و دانشى فراسوى آن نيست به ترجمه آرم، سنگينى كار- همانگونه كه خوانندگان گرامى مشاهده مىكنند- به قدرى بود كه گاهى جان به ناى مىرسيد و روان از تن مىرميد، با اين همه ايام فرصت داد و مالك آن امضاء تا اين مخدّره غيبى به جلوه آمد و اين با كوره عينى به صحنه، اميد است مقبول طبع مقبلان و مورد نظر صاحب نظران- به ويژه صاحبدلان اهل حال و عرفان اعلاى ذو الجلال- قرار گيرد؛ كه چنين گوهرى تا حال از اين دريا صيد نشده و چنين شكارى در اين صحرا به قيد نيامده، از اين روى مستدعى است كه مترجم و ناشر اين گنجينه را- به ويژه در مظانّ اجابت دعا- از دعا فراموش نفرمايند. و پايان آن به تاريخ هفتم جمادى الثانى يكهزار و چهار صد و چهارده هجرى، مطابق يكم آذر ماه يكهزار و سيصد و هفتاد و دو شمسى در شهرستان رشت- به دست اين بنده ناتوان محمد خواجوى- اتفاق پذيرفت. و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمّد و آله الغر الميامين.