ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٢٧٨ - مقام دوم
كه به نام عقل اول و روح كلى ناميده شده است، و برخ ديگر را لوح محفوظ و بعضى را عرش اسرافيلى و بعضى را ميكائيلى- يعنى از مقام كرسى و روحانيت آن- و بعضى را جبرئيلى- يعنى از مقام سدرة المنتهى- خواهى ديد و همين طور تا آخرين اجناس اين اصول روحانى كه اختصاص به اسماعيل صاحب آسمان دنيا دارد و حكماء مشاء تعبير از آن به عقل فعال كردهاند.
٧٥٤/ ٣ اما مرتبيت از چند جهت است:
٧٥٥/ ٣ يكى از جهت معادن اصلى آنكه عبارت از مبدأ تعيّنات است و هم اكنون بدان اشاره شد[١]، و ديگرى از جهت مظاهر مثالى آن است، زيرا ارواح با اختلاف مراتبشان- نزد همه محققان- خالى از مظاهرى كه بدانها ظاهر گردند نيستند، و نخستين مظاهر ارواح مردمان- غير از كاملان[٢]- عالم مثال مطلق و صورتهاى بهشتى است[٣]، و اگر چه مواد ايجاد آنها لطايف (و خلاصه) قواى اين نشأه طبيعى و جواهر پاك آن است كه صفات ارواح را پوشيده است، پس آن (صورتهاى بهشتى) نيز به حسب روحانيت و قوا و خواص مظاهر مثالى خود ظاهر مىشوند، و منازل اهل بهشت مظاهر مراتب ارواح- از حيث منزلتشان[٤] نزد حق- و از حيث مظاهر مثالى اوّلينشان است و بيان رسول خدا ٦ اشاره به اين مطلب دارد كه فرمود: يا على! انّ قصرك فى الجنة فى مقابلة قصرى، يعنى: اى على! كاخ تو در بهشت مقابل كاخ من قرار دارد[٥]، و درباره عباس هم نزديك به اين مضمون فرمود.
[١] - در بالا بدان اشاره كرد كه: مبدأ مقام آنها در تعيّن لوح محفوظ است.
[٢] - براى اين كه مظاهر ارواح كاملان فوق عالم مثال است.
[٣] - مقصود از صورتهاى بهشتى ملكاتى است كه از افعال نيك در قوس صعود حاصل مىشود؛ و اين ملكات ناشى از قواى طبيعى است- نه مطلقا- بلكه وقتى كه قوا صفات روح را مىپوشد و محكوم به طبيعت آن مىگردد- البته اگر طبيعت به حكم روح نباشد. زيرا قوا به حكم روح است و تا پاك نشده در مرتبه بهيميت و حيوانيت است و از آن افعالى غير حيوانى صدور نمىيابد و افعال حيوانى هم از اقتضاى شهوت و غضب و عدم مناسبتش با صورتهاى بهشتى روشن است، از اين روى شارح اصل ايجاد آنها را لطايف قواى اين نشأه گرفته و بيان لطايف اشاره به اين مطلب دارد، براى اين كه امور بهشت توابع ارواح و قواى آن و خواص مظاهر مثالى آن است، و هر چه كه روح و قوا و خواص مظاهرش قوىتر و شديدتر باشند؛ ظهور صورتها به حسب آن شديدتر و قوىتر است، و حدّ تبعيّت اين كه صورتهاى بهشتى از ملكات پنهانىاند و ملكات از توابع ذات؛ چونكه ذات- بطور تحقيق- علت و پديد آورنده آن ملكات است.
[٤] - از حيث منزلت و از حيث مظاهر مثالى آن ارواح.
[٥] - اين استشهاد دلالت بر مناسبت بين آن دو دارد.