ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ١٧٢ - مقام سوم در اين كه ادراك شونده از حق سبحان كه موضوع علم است و مطلوب در آن
يعنى هر چه از اكوان موجود به واسطه عقل و يا خيال و يا حسّ مشاهده مىكند؛ غير آن چيزى است كه از حقايق مجرّد در مقام غيبشان به واسطه كشف ادراك مىكند، چون اين نوع ادراكيات، يا رنگها و يا نورها و يا سطحهاى گوناگون كه داراى كيفيت و كميت مختلفاند و همگى در عالم محسوساتاند بوده و يا امثله آنها است كه ظاهر در عالم خيال و مثال متصل به انسان و يا در عالم مثال مطلق و خيال منفصل او از وجهى مىباشد، و اگر چه از جهت جمعيت انسان و به واسطه اين كه خيال وى جدول وجويى از آن است متصل به او است، خواه اين امثله، امثله صورتهاى روحانى- نزد كسى كه قائل است ارواح در آنها تجسّد پيدا مىكنند- باشد و يا امثله صورتهاى جسمانى كه اجساد در آنها تروّح پيدا مىكنند، خواه اينها امثله صورتهاى متحقق در خارج باشند كه قوه خيال آنها را حكايت مىكند و يا مفردات آنها متحقق در خارج باشند و قوه خيال با آنها تركيب يافته و حكايتشان مىنمايد، و هر يك از اين محسوسات و متخيلات كثرتش محسوس است و وحدتش معقول- اگر به ترتيب مبادى حصول يافته باشند- وگرنه حدسى است، و هر چه كه كثرتش محسوس باشد نفس وجود حق متعال نمىباشد، چون حق متعال از هر جهت واحد است، بلكه اينها (محسوسات) احكام وجود و صور نسبتهاى علم و صفات لازم اويند كه از جهت اقتران و جفت شدنشان به هر عين و ماهيتى- به واسطه سرّ ظهور وجود در آنها[١]- بر آنها حكم به موجوديت مىشود، زيرا آنها آينه اويند و ظهور او به آنها است[٢] يعنى به واسطه متوقف بودن تعيّن او بر آنها به سبب شرط بودن، و بر مرتبهشان به واسطه شرط و يا علّت بودن. و ظهور او براى آنها است، براى اين كه وجود آينهاى براى احوال آنها باشد. و ظهور او به حسب آنها است، يعنى به مقدار قابليت آنها مر او را.
٣٨٨/ ٣ امّا دومى: براى اين كه ادراك انسان فقط از جهت كثرتش براى او تحقق يافته و درست مىشود، و هر ادراكى كه شأنش اين چنين است به واحد- از جهت بودنش- تعلق نمىگيرد. اما صغرا (ى قضيه:) گفته شد كه شئى جز از آن جهت كه حقيقتى است متصف به
[١] - يعنى در هر عين و ماهيت موجود. م
[٢] - يعنى وجود و ظهور او راست. م