ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٧٩٣ - پايان سخن و سخن پايانى
مختلف آنها در آن (واحديت)- متميّز و حاصل شد و همگى به زبان آن استعداد؛ آنچه از كمال و يا مراد را كه شايسته و درخورشان است طالب شدند، پس در پى ايجاد به واسطه تجلى احدى در حالى كه قائم به امر تو- يعنى تجلى احدى تكوينى- بود ظاهر گشت، خداوند مىفرمايد: وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ، يعنى: امر و فرمان ما جز يكى نيست (٥٠- قمر) وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ، يعين: از نشانه و آيات او اين كه آسمان و زمين به امر او قائم است (٢٥- روم) از اين روى گوييم: تو آنها را- به عين آگاهيشان به آنچه كه از آنها از ظهور مخصوص اراده كردهاى- فرمان دادى.
٤٣٨/ ٥ و اين آگاهى دادن همان فيض اقدس است كه به هر يك از آنها قابليت آنچه كه از آن مقصود است و فرمان بدان است- يعنى تجلى به حسب آنها را- مىبخشد، وگرنه در آن صورت هيچ وجودى براى آنها در نفس آنها نمىباشد، و هر كس كه شعور و آگاهى به خودش نداشته باشد؛ او را آگاهى به غير خودش نيست، از اين روى طلب آنها به زبان استعداد غير مجعول است، لذا اذعان كرده و در مقابل امر تو خضوع و فروتنى مىكنند و اين مقصود را از تجلى مخصوص كه مقتضى آثار مخصوص است مىپذيرند، و تو به واسطه قهر ذاتى- به سبب دو احاطه خويش يعنى علم ذاتيت كه ذكر و مذكور است و قدرت ذاتيت كه امر پيروى شدهات هست مر آن ماهيات ممكنى را- آنها را قهر و غلبه كردهاى، پس به واسطه علمت به آنها آنگونه كه هستند و عدم استعداد آنها فوق آنچه از كمال كه پذيرفتهاند؛ مغلوب شدند- مقلوبيّتى ذاتى- به واسطه ناتوانى و نقصان، لذا با اختلاف قابلياتشان سر بر حكم تو گذاردند، سرگذاردنى ذاتى كه با هيچ اضطراب و آشفتگى آميخته نيست، اين به واسطه علم ذاتى او است (تعالى) به عدم قابليّت آنها مر آنچه را كه فوق آن است.
٤٣٩/ ٥ و اين در وجود مانند انقياد و فروتنى گلخن تاب است به آنچه (از عدم قابليت) كه در او است و نبودن شوقش نسبت به مرتبه سلطان و پادشاه، و چون روزى كه پنهانىها آشكار مىشود بيايد؛ روشن مىشود كه: كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ، يعنى: هر گروهى به آنچه نزد خويش دارند خشنودند (٣٢- روم) و آنچه از آنها مىخواستى مشيّتت از آنها دانست و ديد و حكمت بر آنها به وجود الهى و لوازم مناسب آن- به حسب آنچه