ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٠٥ - قاعده چهارمين
٦٦٩/ ٤ سوم اينكه: چگونه حركات در سكون عناصر- به ويژه زمين هنگامى كه در مراكز طبيعى خود است- اثر دارد، آيا براى اين مسائل دور (از ذهن) و بعيد اصولى هست كه آنها را تحرير كند و مثالهايى كه اين مسائل را روشن كند؟
٦٧٠/ ٤ گويم: آرى هست، اما اصول آنها اينكه: تناسب اسماء اثربخش همانطور كه در جمعيت تجلى سارى قابل اعتبار است؛ همينطور تناسب قوابل ممكنى در احديت جمعيت قوابل قابل اعتبار است، و جمعيت؛ شرط هر اثربخشى و ظهور است، در حالى كه حكم تنافر (رميدگى از يكديگر) برعكس است.
٦٧١/ ٤ و ديگر از اصول اينكه: هرگاه كه جمعيت تركيب به اعتدال نزديكتر باشد؛ حكمش بسيطتر است و نسبت به متنافرات محكمتر و به احديت منسوبتر (و موافقتر و مناسبتر) و حكم بساطت در آن غالبتر است.
٦٧٢/ ٤ و ديگر از اصول اينكه: حكم بساطت و اعتدال كه بر اساس تناسب اصلى و يا عارضى است؛ جمع و توفيق (موافقت و مطابقت) مىباشد و عكس و ضد آن فرق و تفريق (جدايى و پراكندگى) مىباشد.
٦٧٣/ ٤ و ديگر از اصول اينكه: ميل ارادى ذاتى نسبت به ظهور يكى از حقايق؛ به قوه حقيقت كه جامع ديگر حقايق است جامع مىباشد تا آنكه تجلى الهى احدى به صورت كل (عالم وجود) آشكار و ظاهر شود.
٦٧٤/ ٤ و اما مثالهاى آن:
٦٧٥/ ٤ از آن جمله اينكه: مركب عنصرى سخت و نزديك به اعتدال؛ يعنى بين لطافت و غلظت؛ شأنش جدا و پراكنده نشدن و حفظ و نگهدارى احديت (مركب) است، تا آنكه حرارت در آن تأثيرى قوى گذاشته و حركتى گردشى را- مانند طلا- پديد آورد، پس جمعيت قابليت در آن جز اين را نمىپذيرد، لذا اثر فاعل احدى در آن؛ جز به حسب آنچه كه مىپذيرد آشكار و ظاهر نمىگردد، اين مثال عرش و كرسى است، يعنى براى به هم چسبندگى (جفت بودن) احدى دائمى آن دو است كه در اينباره (التحام و به هم چسبندگى) از ياقوت سرخ برتر است، و اين به واسطه كشش و جذب (دو طرف) جوهر نورى لطيف وجوبى و ظلمت عدمى