ترجمه مصباح الانس ابن فناري (شرح مفتاح الغيب صدرالدين قونوى) - خواجوي، محمد - الصفحة ٥٠٣ - قاعده چهارمين
- به امور عقلى- به حسب آنچه كه در آن تفكر و انديشه مىكند برخى از اعضاى خود را به حركت درمىآورد، چنانكه تجربه دلالت بر اين امر دارد، از اينروى طرب و سرور نفس؛ منتهى به دست زدن و رقصيدن و حركاتى متناسب مىگردد، همينطور نفس فلك هم هنگامى كه از لذات قدسى منفعل شد، بدنش هم منفعل شده و به حركات دورى و گردشى كه مناسب اشراقات نورى است مىپردازد، چنانكه ادامه حركت و گردش بدن صاحبان وجد بستگى به دوام با رقات و درخشش انوار الهى دارد كه بر نفوس آنان وارد مىشود، همينطور مواجيد نفوس افلاك بستگى به دوام اشراقات نورى بر نفوس آنان دارد، پس حركت دادنها زمينهساز اشراقات است و اشراقات موجب حركات ديگرى است و دورى (و تسلسلى) وجود ندارد، و تمام آماده سازىهاى حركات و اشراقات به عشقى ثابت و پايدار و شوقى دائم و هميشگى و حركاتى پىدرپى و متوالى- مانند توالى انوار تابنده بر يك نظم- نگاه داشته شده است[١].
٦٦١/ ٤ براى اينكه فاعل حقيقى آن احدى است و تغيير و دگرگونگىاش محال، و وسايط افعالشان به واسطه غلبه نوريتشان متشابه است، و قابل بسيط است، يعنى در او اختلاف قوا و طبايع- برعكس عناصر مركب- نيست[٢].
٦٦٢/ ٤ گويم: تحقيق در اين امر به زودى خواهد آمد و آن اينكه: حرارت در عنصرىها- مانند افلاك هفتگانه سيّار- حركت را ايجاد مىكند و حركت حرارت را، پس اقتضا كننده حركت قدسى اصلى حرارت تجلى حبّى است كه از تجلى كمالى ذاتى پديد آمده است، براى اينكه تجلى حبّى منبع و كانون كمال اسمائى است كه اصل و آغاز آن حياتى است كه داراى حرارت مىباشد و اين مطلب پيش از اين گفته شد.
٦٦٣/ ٤ بنابراين درخواست و طلب ظهور اسمائى بر اساس حيات تجلى حرارت نورى است كه در هر مظهر قابلى- به حسب قابليتش مر آن حرارت را- سارى و جارى است[٣].
٦٦٤/ ٤ پس هرگاه كه تجليات اسمائى به واسطه اشعات قدسى خود فزونى يافت، به واسطه حرارت آنها حركات و توجهات اسمائى و سپس روحانى و پس از آن مثالى ايجاد
[١] - اينجا سخن صاحب حكمت اشراق و شارح آن پايان مىپذيرد. م
[٢] - اين دو پاراگراف در نسخه خطى نبود و امكان دارد حاشيه باشد و با متن امتزاج يافته. م
[٣] - اين دو پاراگراف در نسخه خطى نبود و امكان دارد حاشيه باشد و با متن امتزاج يافته. م