مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٤٩ - لمظ
غفلت بيدار شوى) «اين العقول المستصبحة بمصابيح الهدى و الابصار اللامحة الى منار التقوى» خ ١٤٤ ٢٠١ كجاست عقلهائيكه از چراغهاى هدايت نور گيرند و چشمهائيكه به منار تقوى نگاه مىكنند
لمس
(مثل عقل) دست ماليدن:
«لمسه لمسا: مسّه بيده»
در «لمس» طلب ملحوظ است كه دست ماليدن براى دانستن است، لذا التماس را طلب معنى كردهاند «ملامسه زنان» كنايه از مقاربت است، مواردى از آن در «نهج» آمده است درباره حق تعالى فرموده: «و طهر عن ملامسة النساء... لا تدركه الحواس فتحسّه و لا تلمسه الايدى فتمّسه» خ ١٨٦ ٢٧٤ از مقاربت زنان پاك است، حواس او را درك نمىكند تا حسّ نمايد و بداند و دستها او را لمس نمىكنند تا دست بزنند.
آنگاه كه بعد از قتل عثمان به آن حضرت براى بيعت روى آوردند فرمود: «دعونى و التمسوا غير فانّا مستقبلون امرا له وجوه و الوان لا تقوم له القلوب» خ ٩٢ ١٣٦، مرا بگذاريد و كس ديگرى را براى خلافت بطلبيد كه ما روبرو با كارى هستيم كه وجوه گوناگون دارد و مردم تحمّل آنرا ندارد، ظاهرا اشاره است به كارهاى باطلى كه مىبايست اصلاح شوند، در حكمت ٤٢٠ فرموده: «فاذا نظر احدكم الى امرأة تعجبه فليلامس اهله» كه در «طمح» گذشت، منظور از ملامست نزديكى است
لمظ
لماظه به ضمّ اول بقيّه طعام در دهان و بقيّه چيز كم است:
«اللماظة: بقيّة الطعام فى الفم و بقيّة الشىء القليل»
اين كلمه سه بار در «نهج» آمده است در حكمت ٤٥٦ فرموده: «الا حرّ يدع هذه اللماظة لاهلها» منظور از «لماظة» دنياست كه به قول قران «﴿مَتاعٌ قَلِيلٌ﴾» است، آيا آزاد مردى وجود ندارد كه اين چيز اندك را به اهلش بگذارد و در غريب ٥ ٥١٨ فرموده: «انّ الايمان يبدو لمظة فى القلب كلّما ازداد الايمان ازدادت اللمظة» لمظه به ضمّ اوّل به معنى سفيدى كوچكى در لبها يا لبهاى حيوان است مثل اسب و الاغ و نيز چيز جزئى در روغن است كه با انگشت برداشته مىشود و نقطه سياه قلب نيز گفتهاند، يعنى ايمان مانند نقطهاى در قلب پديد