مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٢٩ - لجأ
لبس
لبس به ضمّ اول به معنى لباس پوشيدن است و فعل آن از باب علم يعلم آيد مثل: «﴿وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً﴾» سوره كهف: ٣١ و به فتح اوّل به معنى خلط و مشتبه كردن باشد و فعل آن از باب ضرب يضرب آيد، مواردى از آن به هر دو معنى در «نهج» آمده است.
آنگاه كه شنيد عمّار بن ياسر با مغيرة بن شعبه سخن مىگويد فرمود: «دعه يا عمّار فانه لم يأخذ من الدين الّا ما قاربه من الدنيا و على عمد لبس على نفسه ليجعل الشبهات عاذرا لسقطاته» حكمت: ٤٠٥ يعنى از روى عمد كار را بر خود مشتبه كرده تا شبهات را براى لغزشهاى خود عذرى قرار دهد، درباره خودش فرموده: «و انّ معى لبصيرتى ما لبّست على نفسى و لا لبّس علّى» خ ١٠ ٥٤، التباس به معنى اشتباه است، يعنى بصيرت و بينش من با من است نه خودم را به اشتباه انداختهام و نه چيزى بر من مشتبه شده است
ملبس: لباس و چيزيكه پوشيده مىشود، جمع آن ملابس است درباره اهل تقوى فرموده: «فالمتّقون فيها هم اهل الفضائل منطقهم الصواب و ملبسهم الاقتصاد» خ ١٩٢ ٣٠٣، گويا منظور شمول اقتصاد و ميانهروى در همه شئون آنهاست
لبن
(مثل شرف) شير. و آن سه بار در «نهج» آمده است به معاويه كه در خواست كرده بود در ولايت شام باقى ماند، نوشته است: «و امّا تلك التى تريد فانّها خدعة الصبّى عن اللبن فى اوّل الفصال و السلام لاهله» نامه ٦٤ ٤٥٥. امّا آنچه مىخواهى از امارت شام آن مانند فريفتن بچّه است از شير در اوّل باز كردن از شير، سلام بر اهل سلام، يعنى مىخواهى مرا فريب دهى.
درباره شتران صدقه فرموده: «و لا يمصر لبنها فيضّر بولدها» نامه ٢٥ ٣٨١، شير ناقه صدقه را ندوشد كه به بچهاش ضرر رساند.
و نيز فرموده: «كن فى الفتنة كابن اللبون لا ظهر فيركب و لا لبن فيحلب» حكمت ١ «ابن لبون» بچّه دو ساله شتر را گويند كه معنى آن در «ضرع» گذشت
لجأ
پناه بردن.
«لجأ الى الحصن: لاذبه»
ملجاء: پناهگاه، مواردى از آن در «نهج» آمده است، پس از جنگ جمل به اهل بصره نوشت: «و لئن الجاء تمونى الى