مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨١٠ - فرش
است در هر مورد در «نهج» به كار رفته است، آن حضرت به معاويه نوشته: «فانّى على التردّد فى جوابك و الاستماع الى كتابك لموّهن رأيى و مخطّىء فراستى» نامه ٧٣ ٤٦٣، من در پى در پى جواب دادن به تو و گوش كردن به نامهات رأى خودم را ضعيف و زيركى خودم را به خطا منسوب مىدانم، (بهتر است به تو جوابى ندهم) «فراسات الولاة- فراستك» در نامه ٥٣ به مالك اشتر نوشته شده است.
فارس: اسب سوار. چاپكسوار و شجاع را نيز گويند. جمع آن فرسان و فوارس است، در وصف اسلام فرموده: «جامع الحلبة، متنافس السبقة شريف الفرسان» خ ١٠٦ ١٥٣، گرد آورنده اسبان اصيل است، پاداشش مرغوب و فراهم آورنده چاپكسواران است.
و در مذمت يارانش فرموده: «اما و الله لوددت انّ لى بكم الف فارس من بنى فراس بن غنم»
هنالك لو دعوت اتاك منهم فوارس مثل ارمية الحميم
خ ٢٥ ٦٧، به خدا دوست دارم به جاى شما هزار چاپكسوار از قبيله بنى فراس داشتم در آنجا اگر دعوت مىكردى چابكسوارانى به طرف تو مىآمدند مانند ابرهاى تابستان، رجوع شود به «رمى» «فراس بن غنم» نام شخصى است كه قبيله به نام او نامگذارى شده است «فريسة لصائل» خ ١٤ ٥٦ طعمهاى براى حملهكنندهاى
فرسخ
فرسخ در اصل به معنى سكون است
«فرسخ الطريق» مسافت معيّنى از راه را گويند
اين لفظ فقط يك بار در «نهج» آمده است در نامه ٥٢ ٤٢٦ به امراء بلاد نوشته: «و صلّوا بهم العصر و الشمس بيضاء حيّة فى عضو من النهار حين يسار فيها فرسخان» يعنى نماز عصر را بعد از وقت ظهر بخوانيد در حاليكه آفتاب سفيد و زنده است و زرد نشده در قسمتى از روز كه در آن دو فرسخ راه رفته مىشود
فرش
گستردن.
«فرش الشىء: بسطه»
فرش و فراش (بر وزن حساب)