مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٢٥ - عضه
فرموده: «فهو يعضّ يده ندامة على ما اصحر له عند الموت من امره» خ ١٠٩ ١٦٠، او دست خود را مىخايد از روى پشيمانى بر آنچه در وقت مرگ بر او آشكار شده است.
و آنگاه كه به محمد بن حنفيه در بصره فرمان حمله مىداد فرمود: «تزول الجبال و لا تزل عضّ على ناجذك اعر اللّه جمجمتك. تدفى الارض قدمك» خ ١١ ٥٥ اگر كوهها از جاى كنده شوند تو از جاى خود حركت مكن دندانت را بر هم فشار و كاسه سرت را به خدا عاريت سپار، پايت را در زمين ميخكوب كن.
اعضاض: كسى را واداشتن كه ديگرى را به دندان گيرد و بخايد. به معاوية بن ابى سفيان مىنويسد: «و عندى السيف الذى اعضضته بجدك و اخيك و خالك فى مقام واحد» نامه ٦٤ يعنى در نزد من است شمشيرى كه جدّت عتبة بن ربيعه، و دائىات وليد و برادرت حنظله را در «بدر» با آن خايانيدم و كشتم.
در حكمت ١٨٦ فرموده: «للظالم البادى غدا بكفّه عضّة» براى ظالمى كه ابتدا به ظلم كرده فردا پشيمانى و دندان گرفتن دست هست اشاره است به آيه ﴿يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ﴾ عَلى يَدَيْهِ عضوض: شديد، در حكمت ٤٦٨ فرموده: «يأتى على الناس زمان عضوض يعضّ الموسر على ما فى يده و لم يؤمر بذلك» براى مردم زمان سختى مىآيد كه آدم ثروتمند آنچه را كه در دست دارد مىفشارد و نگاه مىدارد، حال آنكه به چنين كارى امر نشده است
عضل
به فشار گذاشتن و منع كردن:
«عضل عليه عضلا: ضيّق عليه»
در حكمت ٣١ فرمود: «و اعضل عليه امره» يعنى كارش بر او مشكل شد «اعضال» شديد شدن و سخت شدن است
«معضلات» به معنى مشكلات است «الفتن المعظلة» يعنى فتنههاى به زحمت اندازنده. خ ١٠١ ١٤٧ به صيغه فاغل.
عضه
(بر وزن عقل و شرف) به چند معنى آمده است از جمله نسبت دروغ دادن و بهتان گفتن. و آن فقط يك بار در «نهج» آمده است، به عاملان صدقه و زكات نوشته است: «و امره ان لا يجبههم و لا يعضههم و لا يرغب عنهم تفضّلا بالامارة