مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٢١ - عصب
مىشود: من طمع دارم كه گروهى از شام به وسيله من هدايت شوند و با ضعف بينائى به نور من راه يابند اين بهتر از آنستكه: من آنها را بر ضلالت بكشم.
به معاويه مىنويسد: «فانّ الفتنة طالما... اعشت الابصار ظلمتها...» نامه ٦٥ ٤٥٦، اى بسا فتنهايكه ظلمت آن چشمها را كور كند
«عشوة» با فتح و كسر و ضمّ اول شروع به كار بدون روشن شدن: در
نهايه گويد: «العشوة: الامر الملتبس»
و
در اقرب «العشوة: ركوب الامر على غير بيان»
در بيان موعظه فرموده: «فاتّقوا سكرات النعمة... و تثبّتوا فى قتام العشوة و اعوجاج الفتنة» خ ١٥١ ٢١٠ از مستى ثروت بترسيد و در غبار و تيرگى اشتباه و گجى فتنه دقّت كنيد.
جمع عشوه عشوات است كه درباره جاهل عالم نما فرموده: «جاهل خبّاط جهالات، عاش ركّاب عشوات» خ ١٧ ٥٩ خبّاط صيغه مبالغه است
«خبط الليل» يعنى در شب راه رفت بدون دانستن
«عاشى» كور يا ضعيف البصر و يا آنكه در تاريكى مىرود، يعنى: نادان است و در جهالتها بيراهه مىرود، كور است به ضلالتها و اشتباهها بيشتر مرتكب مىشود.
به امام حسن ٧ مىنويسد: «فاعلم انّك انّما تخبت العشواء و تتورّط الظلماء و ليس طالب الدين من خبط او خلط و الامساك عن ذلك امثل» نامه ٣١ ٣٩٥ گويند: «هو يخبط خبط عشواء» او بيراهه و بدون درك مىرود مانند راه رفتن ناقه ضعيف چشم كه گاه مىرود و گاه مىافتد (يعنى اگر از وصيت من بهرهمند نشدى) بدان كه مانند ناقه ضعيف چشم راه مىروى، و در ظلمت غوطه مىخورى، مرد اهل دين خبط و خلط نمىكند. و امساك از خبط و خلط بهتر است.
عشاء
طبرسى و زمخشرى گفتهاند: عشّى از اول ظهر تا غروب آفتاب است عشيّه نيز همان است و «عشاء» از اوّل مغرب تا وقت نماز عشاء است
چنانكه زاغب در مفردات گويد و آن دوبار در خ ٩٧ و نامه ٥٢ آمده است
عصب
(بر وزن شرف) رگ. معصوب: بسته شده با رگ، آنگاه بهر بستن عصب (بر وزن عقل) گفتهاند، يوم عصيب: روز شديد، گوئى با مشكلات جمع و بسته شده است
«عصبة» جماعت فشرده و كمك همديگر (مفردات راغب)
از اين