مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧١٢ - عرف
از اين ماده مواردى در «نهج» آمده است كه به بعضى اشاره مىشود در توبيخ به يكى از عموزادههايش نوشته: «و عرضت عليك اعمالك بالمحلّ الذى ينادى الظالم فيه بالحسرة» نامه ٤١ ٤١٤ ظاهر شود براى تو اعمال تو در محلّى كه ظالم فرياد حسرت مىكشد.
«الغنى و الفقر بعد العرض على الله» حكمت: ٤٥٢ يعنى: غنى و فقر واقعى بعد از ظهور اعمال انسان در پيشگاه خداست آن وقت معلوم مىشود غنّى و فقير واقعى كدام است
درباره خلافت عمر بن الخطاب فرموده: «فمنى الناس لعمر الله. بخبط و شماس و تلوّن و اعتراض» خ ٣ ٤٩، به خدا قسم مردم مبتلى شدند به انحراف و چموشى و رنگارنگ شدن و رفتن در غير راه حقيقى اعتراض از عرض مقابل طول است و آن رفتن به غلط است گوئى در عرض جادّه مىرود در حاليكه در طول آن حركت مىكند.
عرض
آبرو: «من ضنّ بعرضه فليدع المراء» حكمت: ٣٦٢، هر كه به آبروى خود بخيل است جدال را ترك كند
عرطب
از اين ماده فقط يك مورد در «نهج» آمده است كه درباره وقت استجابت دعا در شب فرموده: «يا نوف... انّها لساعة لا يدعو فيها عبد الّا استجيب له، الّا ان يكون عشّارا او عريفا او شرّطيا او صاحب عرطبة» حكمت ١٠٤ «عرطبه» به معنى طنبور است، معنى جمله در «شرط» گذشت
عرف
معرفت و عرفان به معنى درك و شناختن است،
راغب شناختن از روى تفكر گفته و از علم اخصّ است
«عرف» بر وزن قفل به معنى معروف و شناخته شده و نيز به معنى يال اسب و پى در پى بودن است «معروف» شناخته و خوب در مقابل منكر. از اين ماده موارد زيادى در «نهج» آمده است در حكمت ٣١ فرمايد: «و من تبينّت له الحكمة عرف العبرة و من عرف العبرة فكانّما كان فى الاوّلين» هر كس حكمت براى او آشكار شود، موعظه را مىشناسد... درباره ازدحام مردم در بيعت فرموده: «فما راعنى الّا و الناس كعرف الضبع الىّ ينثالون علىّ من كلّ جانب...» خ ٣ ٤٩، بعد از عثمان چيزى مرا مرعوب نكرد مگر آنكه مردم مانند يال گفتار به طرف من بودند و از هر طرف به سوى من ازدحام مىكردند
«عريف»: جاسوس. «عشّارا او عريفا...» حكمت ١٠٤ چنانكه در «شرط» گذشت.