مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧١٠ - عرر
او براى او بالها قرار داده كه در وقت پرواز با آنها پرواز مىكند
«عرجّوا عن طريق المنافرة» خ ٥ ٥٣، تعريج به معنى كنار رفتن است «عرج» (مثل شرف) محلّى است ما بين مكه و مدينه، درباره هجرت خود بعد از هجرت رسول خدا ٦ فرموده: «فجعلت اتبع مآخذ رسول الله- ٦- فاطاء ذكره حتّى انتهيت الى العرج» خ ٢٣٦ ٣٥٦، در پى راههاى رسول خدا افتادم هر جا خبر از او پرسيدم تا به عرج رسيدم، مرحوم سيد رضى فرمايد «فاطاء ذكره» در غايت ايجاز و فصاحت است.
عرجه: به معنى اقامت و حبس مركب در منزل است در مقام نصيحت فرموده «تجهّزوا رحمكم الله فقد نودى فيكم بالرحيل و اقلّوا العرجة على الدنيا» خ ٣٠٤ ٣٢١، آماده شويد خدا رحمتتان كند، ندا بكوچ در ميان شما برخاسته و اقامت را در دنيا كم كنيد.
در حكمت ٣٥٩ فرموده: «يا اسرى الرغبة اقصروا فان المعرّج على الدنيا لا يروعه الّا صريف انياب الحدثان» معرج به معنى ميل كننده و مقيم است رجوع شود به «حدث».
آنگاه كه مردم كوفه را بعد از جريان دومة الجندل و حيلة عمرو بن عاص ملامت مىكرد شعر مرد هوازنى را شاهد آورد كه گويد:
امرتكم امرى بمنعرح اللوى فلم تستبينوا النصح الّا ضحى الغد
» خ ٣٥ ٨٠ «منعرج اللوى» نام محلّى است شعر در «ضحى» گذشت.
عرر
عرّ- به ضم اوّل و فتح آن- و عرر، مرضى است جلدى كه سوزش و خارش دارد و به عربى جرب (مثل شرف) گويند و آن غير از آبله است و اصل آن به معنى عروض است، از اين ماده سه مورد در «نهج» آمده است درباره بعضى از گناهان كه بدون توبه آمرزيده نمىشوند فرموده: «ان يشرك بالله... او يشفى غيظه بهلاك نفس او يعّر بامر فعله غيره» خ ١٥٣ ٢١٤، «غيره» مفعول «يعّر» است «عرّ» در اينجا به معنى عيب گرفتن و مورد تعرّض قرار دادن است، يعنى: خدا را شرك قرار دهد، يا با كشتن ديگرى غيظ خود را شفا دهد و يا با كاريكه خود كرده ديگرى را معيوب و آلوده كند
«معرة الجيش» يعنى اذيت كردن و ناراحت كردن قشون ديگران را در نامه ٦٠ ٤٥٠ به بعضى از فرمانداران مينويسد: من لشكرى فرستادهام آنها از كنار شما خواهند گذشت انشاء الله به آنها وصيت كردهام كه به مردم ضررى نرسانند، «و انا