مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٧٩ - طلحه
عبد المطلب نبينم شما را كه خون مسلمانها را ريخته و مىگوئيد: چون امير المؤمنين كشته شده است بدانيد به علت قتل من جز قاتلم را نكشيد.
ديگرى در نامه ١٧ به معاويه كه گفته بود: ما همه فرزندان عبد مناف هستيم فرموده: «و امّا قولك: انّا بنو عبد مناف، فكذلك نحن. و لكن ليس اميّة كهاشم، و لا حرب كعبه المطلب و لا ابو سفيان كابى طالب و لا المهاجر كالطليق» نامه ١٧ ٣٧٥.
سوّم بار به معاويه مىنويسد: «متى الفيت بنى عبد المطلب عن الاعداء ناكلين و بالسيف مخوّفين» نامه ٢٨ ٣٨٩، يعنى كجا يافتهاى كه فرزندان عبد المطلب از دشمن عقب نشينند و با شمشير ترسيده شوند.
طلحه
طلحة بن عبيد الله اهل مكّه از اصحاب رسول خدا ٦ و از مهاجرين است، نوعا در مواقف آن حضرت با او بود در «احد» انگشتش شكست، عمر بن الخطاب او را با پنج نفر ديگر، كانديداى خلافت كرد، و ظاهرا اوّل كسى بود كه بعد از قتل عثمان به على ٧ بيعت نمود، ولى بعدا بيعت خويش را شكست و با عائشه و زبير به جنگ آن حضرت برخاست و جريان خونين بصره را به وجود آورد و باعث ريخته شدن هزاران خون بىگناهان گرديد و در ميدان بصره كشته شد و بدبخت گرديد.
به هر حال نام او سه بار در «نهج» آمده است، اوّل: آنجا كه درباره قتل عثمان به اهل بصره مىنويسد: «انّ الناس طعنوا عليه... و كان طلحة و الزبير اهون سيرهما فيه الوجيف و ارفق حدائهما العنيف و كان من عائشة فيه فلتة غضب فاتيح له قوم فقتلوه و بايعنى الناس غير مستكرهين» نامه ١ ٣٦٣.
مردم كارهايش را بر عثمان عيب گرفتند طلحه و زبير نيز آسانترين حركتشان در برانگيختن مردم تندترين حركت و آرامترين صدايشان صداى شديد بود، عائشه نيز بر او خشمگين بود، در نتيجه قومى آماده شده و او را كشتند و از روى ميل به من بيعت كردند.
دوم: آن حضرت به ابن عباس در بصره قبل از جنگ فرمود: پيش طلحه مرو كه چون او را ملاقات كنى خواهى ديد مانند گاو نر شاخش را مىگرداند او حيوان ناهموار را سوار مىشود، گويد: آرام است، ولى زبير را ملاقات كن كه او نرمخوست. «لا تلقيّن طلحة فانك ان تلقه تجده كالثور عاقصا قرنه. يركب الصعب و يقول هو الذلول و لكن الق الزبير فانّه الين عريكة...» خ ٣١ ٧٣.
سوم به معاويه مىنويسد: نوشته بودى كه من طلحه و زبير را كشتم و عائشه را