مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٧٠ - طبع
باب الطآء
طاطاء
(مثل صحراء) زمين گود كه هر چه در آن است مىپوشاند
«المنهبط من الارض تستر ما فيها»
از اين ماده فقط يك مورد در «نهج» آمده است، در وصف خداوند فرموده: «فسبحان من لا يخفى عليه سواد غسق داج و لا ليل ساج فى بقاع الارضين المتطأطئات و لا فى يفاع السفع المتجاورات» خ ١٨٢ ٢٦١ «يفاع» تلّ يا مطلق بلندى «سفع» جمع سفعآء رنگ سياهى كه به سرخى مىزند، منظور از «يفاع» كوههاست. يعنى پاك و منزّه است خدائى كه بر او پنهان نمىماند سياهى ظلمت ظلمانى و نه ظلمت شب آرام در مكانهاى گوديهاى زمينها و نه در كوههاى سياه رنگ نزديك هم
طبّ
به فتح و كسر و ضمّ اوّل- معالجه بدن يا نفس، علم طبّ از همان است از اين ماده پنج مورد در «نهج» آمده است در وصف حضرت رسول ٦ فرموده: «طبيب دوّار بطّبه قد احكم مراهمه و احمى مواسمه يضع ذلك حيث الحاجة اليه من قلوب عمى و اذان صمّ» خ ١٠٨ ١٥٦ او طبيبى است كه طبّ خود را به شدّت به همه جا مىبرد، مرهمهاى خويش را آماده كرده و ميلهاى خود را سرخ نموده هر جا كه حاجت باشد مرهم مىنهد و داغ مىگذارد مانند دلهاى كور و گوشهاى ناشنوا.
در ملامت اصحابش فرموده: «ما بالكم ما دوائكم ما طبّكم القوم رجال مثلكم» خ ٢٩ ٧٣ اين سخن را آنگاه فرمود كه ضحاك بن قيس بر اطراف كوفه شبيخون زد، و حجر بن عدى از طرف حضرت به دفع او مأمور شد، ضحاك به شام فرار نمود
طبع
مهر زدن
راغب گويد: طبع آن استكه شىء را به شكلى در آورى