مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٧٢ - «شأن»
معاويه در آنجا حكومت غاصبانه مىكرد، چهارده مورد در «نهج» آمده است، آنگاه كه از حضرت خواستند در جنگ با معاويه سرعت عمل نشان دهد، و آنوقت جرير بن عبد الله نماينده آن حضرت در نزد معاويه بود، فرمود: «انّ استعدادى لحرب اهل الشام و جَريرٌ عندهم اغلاق للشام و صرفِ لاهله عن خير ان ارادوه» خ ٤٣، يعنى آماده شدن من به جنگ اهل شام بستن درهاى صلح و سازش به اهل آنجاست با آنكه نماينده من جرير در آنجا با معاويه در مذاكره است. جريان جرير بن عبد الله و عاقبت امر او در «جرر» گذشت. در يك خبر غيبى از ملاحم فرموده: «كانّى به قد نَعَقَ بالشام و فَحَصَ براياته فى ضواحى كوفان فعطف عليها عطف الضروس و فرش الارض بالرؤس» خ ١٣٨ ١٩٦ گويا او را مىبينم كه در شام نعره كشيده و پرچمهاى خود را در اطراف كوفه به زمين زده و متوجّه كوفه گشته، مانند شتر بد خلق و گاز گيرنده و زمين را با سرهاى كشتگان مفروش نموده است، ابن ابى الحديد در ج ١٩ ص ٤٧ گويد: اين سخن خبر از عبد الملك مروان است كه در شام به حكومت رسيد و سپس مالك عراق شد و در زمان عبد الرحمن بن اشعث و مصعب بن زبير از مردم كوفه جمع كثير را كشت محمد عبده نيز آنرا از ابن ابى الحديد نقل كرده. ابن ميثم آنرا به نحو «قيل» گفته است.
معاويه از آنحضرت خواست كه شام را به او بدهد و جنگ پايان يابد، حضرت به وى نوشت: «و امّا طلبك الىّ الشام فانّى لم اكن لاعطيك اليوم ما منعتك امس» نامه ١٧ ٣٧٤
شأن
كار. حال و جريان بزرگ هفت مورد از آن در كلام حضرت آمده است در وصف حق تعالى فرموده: «لا يشغله شأن و لا يغيّره زمان و لا يحويه مكان و لا يصفه لسان» خ ١٧٨ ٢٥٦ هيچ كارى او را مشغول و غافل نمىكند، هيچ زمانى او را تغيير نمىدهد، هيچ مكانى او را در خود نمىگنجاند، و هيچ زبانى وصف كامل او را نداند.
«شأن»
به معنى رگ اشك و نيز (منبع اشك چشم) آمده است:
«الشأن: عرق الدمع»
در رابطه با رحلت رسول خدا ٦ فرموده: «و لو لا انكّ امرت بالصبر و نهيت عن الجزع لانفدنا عليك ماء الشئون و لكان الداء مما طلا» خ