مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٦٧ - ويحك
نكنى (چون موهوم محدود است) و اعتقاد به عدل خدا آن است خدا را به ظنّ عدم حكمت در افعالش متّهم ننمائى.
وهن
ضعف و ناتوانى.
راغب گويد: وهن ضعف است در خلقت يا در اخلاق
مواردى از آن در «نهج» آمده است، در وصف آدم جاهل فرموده «ان استغنى بطروفتن و ان افتقر قنط و وهن» اگر غنى گردد متكبّر و مفتون مىشود و اگر فقير گردد نوميد و ناتوان مىشود. درباره خودش فرمايد: «ما ضعفت و لا جبنت و لا خنت و لا وهنت و ايم اللّه لا بقرنّ الباطل حتّى اخرج الحق من خاصرته» خ ١٤٠ ١٥٠ نه ناتوان شدهام و نه مىترسم، نه خيانت كردهام و نه سست شدهام به خدا قسم شكم باطل را (با كوبيدن اهل باطل) پاره مىكنم تا حق را از پهلوى آن بيرون كشم، تشبيه در غايت لطف است.
درباره مالك اشتر به سپاهيان مىنويسد «فانه ممّن لا يخاف وهنه و لا سقطته و لا بطؤه ممّا الاسراع اليه احزم» نامه ١٣ ٣٧٣، او از كسانى است كه ترسى از ناتوانى و از اشتباه او نيست و تأخير نمىكند در چيزيكه سرعت در آن مطابق احتياط است. درباره عدم مداهنه فرموده است: «و لعمرى ما علىّ من قتال من خالف الحق و خابط الغىّ من ادهان و الايهان» خ ٢٤ ٦٦ «ايهان» داخل شدن در ضعف و يا ضعيف كردن است يعنى به جان خودم قسم، من در جنگ با كسى كه مخالف حق است و يا در گمراهى قدم برمىدارد مداهنه و سستى ندارم.
وهى
شكافته شدن و شكاف و ضعيف و بىقوام شدن در اثر شكافتن:
«وهى الثّوب وهيا: تخرّق و انشقّ
- اوهاه: اضعفه»
سه مورد از آن در «نهج» آمده است درباره دنيا فرموده: «ولهى فى عينى اوهى و اهون من عفصة مقرة» نامه ٤٥ ٤١٧ دنيا در چشم من ضعيفتر و خوارتر است از ميوه تلخ بلوط، در مذلت باران فرموده: «كلامكم يوهى الصمّ الصلاب و فعلكم يطمع فيكم الاعداء» خ ٢٩ ٧٢ سخنتان سنگهاى سخت و محكم را بىقوام و ضعيف مىكند، و كارتان دشمن را به طمع مىآورد «و لا واه فى عزم» خ ٧٢ ١٠١ در هيچ تصميمى ضعيف نيست.
ويحك
كلمه ترحّم و كلمه اظهار درد است و گويند: به معنى ويل (واى) آيد