مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٥١ - وفر
خدا قسم گمان دارم كه اگر جنگ شعلهور شود... و در خ ٩٧ ١٤٢ همين عبارت با كمى تفاوت آمده است.
درباره عموها و دائيهاى معاويه به او مىنويسد: «فصرعوا مصارعهم حيث علمت... بوقع سيوف ما خلا منها الوغى و لم تماشها الهوينى» نامه ٦٤ ٤٥٥، آنها چنانكه ميدانى در قتلگاهشان افتادند با ضربات شمشيرهائيكه هيچ جنگى از آن شمشيرها خالى نماند و سستى در آنها بروز نكرد.
وفد
(مثل عقل) جمع وافد به معنى وارد شونده و نيز به معنى وارد شدن است:
«وفد على الامير: قدم»
دو مورد از آن در «نهج» آمده است، درباره حجّ فرموده: «فرض حقّه و اوجب حجّه و كتب عليكم وفادته» خ ١ ٤٥ وفادة (مثل اقامت) به معنى زيارت و رفتن به سوى چيزى، يعنى حجّ بيت را بر شما واجب و قصد و حجّ آنرا بر شما فرض كرد و زيارت آنرا بر شما نوشت. بعد از اعلام بيعت خويش به معاويه مىنويسد: «فبايع من قبلك و اقبل الىّ فى وفد من اصحابك و السلام» نامه ٧٥ ٤٦٤ قبل «مثل عنب» است يعنى از كسانيكه نزد تو هستند براى من بيعت بگير و با گروهى از يارانت پيش من بيا. «الوفد الجماعة الوافدون على الملك»
وفر
زياد شدن، كامل شدن، متعدى نيز آمده است، موارد زيادى از آن در «نهج» به كار رفته است، در وصف خداوند فرمايد: «الحمد لله الذى لا يفره المنع و الجمود و لا يكويه الاعطاء و الجود اذ كلّ معط منتقص سواه و كلّ مانع مذموم ما خلاه» خ ٩١ ١٢٤ حمد خدائى را كه منع و بخل دارائى او را زياد نمىكند، و عطا و بخشش او را فقير نمىگرداند زيرا جز او هر عطا كننده ناقص شونده است و جز او هر منع كنندهاى مذموم مىباشد.
«وفر» (مثل عقل) به معنى مال آيد «قليل الوفر» نامه ٢٠ ٣٧٧ يعنى قليل المال، درباره مصقلة بن هبيره كه در يك جريان مالى به طرف معاويه گريخت فرمود: «قبّح الله مصقلة... و لو اقام لاخذنا ميسوره و انتظرنا بماله وفوره» خ ٤٤ ٨٥، خدا مصقله را لعنت كند، اگر در كار خود مىماند آنچه داشت مىگرفتيم، در بقيّه