مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٥٠ - وغى
مىشود، آنكه فرياد او را كر كرده است.
وغر
(مثل عقل و شرف) حقد، عداوت و كينه آن فقط يك بار در «نهج» آمده است درباره رسول خدا ٦ فرموده: «فلّم الله به الصدع ورتق به الفتق... بعد العداوة الفاغرة فى الصدور» خ ٢٣١ ٣٥٣ خداوند به وسيله آن حضرت شكافهاى تشتت جامعه را مسدود كرد و باز شده را بست بعد از عداوت و كينههاى شعلهور شده.
وغل
داخل شدن بدون اذن و يا به طور مخفى. واغل كسى را گويند كه با جمعى به طرف آب خوردن مىرود در حاليكه از آنها نيست، و مرتّب او را كنار مىزنند، اين لفظ فقط يكبار در «نهج» آمده است، آن حضرت شنيد كه معاويه به زياد بن ابيه نامه مىنويسد و او را فريب مىدهد كه تو پسر ابو سفيان هستى حضرت در نامه خودش او را از فريب معاويه آگاه كرد و فرمود: در زمان عمر بن الخطاب ابو سفيان چيزى در زبان گفت كه با آن نسب ثابت نمىشود، هر كس به آن تمسّك كند، مانند كسى است كه از جمعى نيست ولى به آب داخل شده و مرتب به عقب زده مىشود يا مانند كاسه و نحو آن است كه به جهاز شتر بستهاند و دائما در حركت است.: «و لقد كان من ابى سفيان فى زمن عمر بن الخطاب فلتة من حديث النفس... لا يثبت بها نسب... و المتعلّق بها كالواغل المدّفع و النوط المذبذب» نامه ٤٤ ٤١٦
وغم
جنگ. كينه، خون، آن فقط يك بار در «نهج» آمده است، آن حضرت شنيد كه ابن عباس در بصره به قوم بنى تميم تندى مىكند، لذا به او نوشت: «انّ بنى تميم لم يغب لهم نجم الّا طلع لهم آخر و انهم لم يسبقوا بوغم فى جاهليّة و لا اسلام» نامه ١٨ ٣٧٦، مرد بزرگى از بنى تميم نمرده مگر آنكه مرد بزرگى در جاى آن آمده است و آنها در جنگى مغلوب نشدهاند نه در جاهليت و نه در اسلام.
وغى
(مثل عصا) جنگ. صدا و آن سه بار در «نهج» آمده است، در ذمّ يارانش فرموده: «و ايم الله انّى لاظنّ بكم ان لو حمس الوغى و استحرّ الموت قد انفرجتم عن ابن ابى طالب انفراج الرأس» خ ٣٤ ٦٧ معنى آن در «حرر- حمس» گذشت، يعنى به