معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٧١٩ - واقعگرايى در داستانهاى قرآن و ديدگاههاى نوانديشانه در اين باب
پيش از محمد (ص) وجود داشتهاند يا خير؟ و اگر در گذشته بودهاند، چگونه ناگهان دفع كننده شيطان شدهاند؟ و بدين منوال با پيشآوردن مسائلى از اين دست، عرصه را خود تنگ كردهاند.[١]
به نظر خلف الله، قرآن با مردم مطابق ذهنيتها و آداب و رسوم خودشان رفتار مىكند و آنان را به همين وسيله رهنمون مىشود؛ درست همان كارى را كه در امور تشريعى انجام مىدهد و با توجه به عادات و آداب و رسوم با آنان برخورد مىكند و سپس اين آيينها را تغيير مىدهد و نسخ در احكام و قوانين از اينجا سرچشمه مىگيرد. اين نكته نيز روشن مىشود كه قرآن در داستانهايى كه براى آزمودن پيامبر (ص) و شناخت درست نبوت وى مطرح مىشد، چيزى را بازگو مىكند كه اهل كتاب از تاريخ مىشناختند، نه حقايق تاريخى را. از اينجا است كه نبايد به پيامبر (ص) و قرآن اعتراض كرد كه چرا اين قصهها با تاريخ سازگار نيست و داراى خطاهاى تاريخى است.
اگر بر اين مسأله اصرار شود كه قصههاى قرآن براى بيان تاريخ است و اين مطلب كاملًا مبرهن شود، به ناچار بايد پذيرفت كه مسأله تاريخى بودن، تنها در جاهايى است كه قضاياى تاريخى و بهعنوان تاريخ آمده باشد؛ مانند گزارش ولادت عيسى (ع) و قضيه ابراهيم (ع) و اينكه نه يهودى بوده و نه نصرانى؛ اما داستانهايى كه مقصود از آن، تنها موعظه و ارشاد است، ضرورتى ندارد كه هر آنچه مطرح مىكند، تاريخى باشد.[٢]
خليل عبدالكريم در شرح و تعليقهاى كه بر كتاب الفن القصصى فى القرآن نگاشته است، از خلف الله نيز پا را فراتر نهاده و به او اشكال مىكند كه معيارى را كه بر اساس آن تاريخى بودن قصه را مشخص مىكند، بيان نكرده است. آيا اين معيار ثبت قصه در يكى از منابع تاريخى معتبر است يا ملاك چيزى است كه در خاطره ملتها بهعنوان وقايع تاريخ به يادگار مانده است؟ اين ناديده
[١] . همان، ص ٥٤٣.
[٢] . همان، ص ٥٤٥؛ نيز ر. ك: شرح و تعليق خليل عبدالكريم، الفن القصصى فى القرآن الكريم، صص ٩١- ٨٧.