معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٣١٢ - ارزش منابع اسباب النزول
ابن حجر در صدد برآمده و تلاش كرده است اين مشكل دوم را حل كند، اما جز مطالبى سست و بىپايه كه او را از حقيقت دورتر كرده، نياورده است؛ او گفته است:
ابن مردويه نقل كرده كه عمر به رسول خدا (ص) گفت: آيا بر او (عبدالله ابى) نماز مىگزارى در حالىكه خداوند تو را از آن نهى كرده است؟ رسول خدا فرمود كجا نهى كرده است؟ عمر گفت: در اين آيه: اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ ...
ابن حجر گفته است كه عمر در اينجا چيزى را از آيه فهميده است كه در زبان عرب معمول و متداول است. و آن اينكه حرف «اوْ» براى تسويه است نه تخيير. او افزوده است كه عمر از عبارت سَبْعينَ مَرَّةً مبالغه را فهميده نه عدد معين را، و اينكه مقصود آيه آن است كه هر چه براى آنها استغفار كنى، نتيجه نمىدهد و خداوند آنها را نخواهد آمرزيد، نه اينكه اگر بيش از هفتاد بار باشد خداوند آنها را مىآمرزد.
همينطور عمر از آيه شريفه فهميده است كه مقصود اصلى و مهمتر از نماز بر ميت، طلب مغفرت و درخواست شفاعت براى او است، از اينرو نهى از استغفار براى منافق، مستلزم نهى از نمازگزاردن بر جنازه او هم هست؛ به همين جهات عمر ناپسند شمرد كه پيامبر بخواهد بر جنازه عبدالله ابى نماز گزارد.
استاد آنگاه در نقد و رد ابن حجر مىنويسد:
واقعاً اين عقل و فهم و درك ابن حجر مايه شگفتى است. چطور مىتوان اين همه نبوغ و زيركى در فهم قضاياى دين و آگاهى از مزاياى لغت عربى را در عمر سراغ گرفت، اما مشاهده كرد كه شخصى مثل رسول خدا (ص) از آن غفلت دارد؛ كسى كه مُبلّغ شريعت است، و فصيحترين فردى است كه حرف ضاد را به صحيحترين صورت تلفظ مىكند؟
آيا كسى كه معناى «ابّ» را نمىداند و آن را از «قَتّ» تشخيص نمىدهد، و نسبت به بسيارى از آداب و سنن جاهل است، در مقابل پيامبر مىايستد و ناموس شريعت و گوهر و جان عربى فصيح را سرزنش مىكند. اين توجيهات جز پندارى ناشى از عصبيت كور نيست و بايد از